شرح و بسط بر دروس طهارت نفس_جلسه ششم

خرید بک لینک
توضیح شخصی
طهارت
جلسه ششم
نفس چیست؟در تعریف نفس گفته اند: نفس جوهر روحانی است که به ذات خود زنده است و چون قرین و همنشین جسمی از اجسام گشت آن را مانند خود می نماید؛ مانند صورت آتش که جوهری سوزان است که اگر آن را در کنار جسمی از اجسام قرار دهی، آن جسم را هم مانند خود داغ می نماید.نفس در واقع نوری از انوار معنوی الاهی است که مشرق و تابشگاه آن خداوند و مغرب و فرودگاه آن، این کالبد تاریک است.طبق دیدگاه حکمت متعالیه، ذوات ابتدا به صورت جمعی وجود داشته، سپس با تکون مادی تشخص می یابند و از این به بعد به صورت فردی باقی می مانند. نفس «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا» است.توضیح بیشتر با بیان دیگر این که حکیمان بر این باورند که انسان از سه نفس، یعنی نفس نباتی، حیوانی و انسانی، تشکیل یافته است؛ توضیح اجمالی این نفوس بدین شرح است:الف. روح یا نفس نباتی: حکیمان نفس نباتی را به کمال اول جسم طبیعی آلی که دارای تغذیه، رشد و تولید مثل است تعریف نموده اند،و حداقل نشانۀ نفس نباتی را تغذیه می دانند.ب. نفس یا روح حیوانی: نفس حیوانی را به «کمال اول جسم طبیعی آلی که فقط دارای حس و حرکت ارادی است»،تعریف نمودند. البته منظور بیان مرتبۀ «حیوانی» نفس حیوانی است، و گرنه «نفس حیوانی» چون از نفس نباتی بالاتر است و بر اساس قاعدۀ تشکیک در وجود، مراتب بالا در بردارندۀ کمالات مراتب پائین تر هستند و بر اساس قاعدۀ محالیت تجافی تا مراتب پائین تر را نگذرانند، نمی توانند واجد مراتب بالاتر گردند، پس کمالات نفس نباتی در «نفس حیوانی» هم موجود است،بلکه بر اساس حکمت متعالیه نفس نباتی شأنی از شئون نفس حیوانی است. پس تعریف کامل نفس حیوانی چنین است: کمال اول جسم طبیعی آلی که تغذیه، رشد، تولید مثل، حس و حرکت ارادی دارد.در هر صورت «حس» و «حرکت ارادی» دو علامت و نشانۀ اختصاصی «نفس حیوانی» می باشند. «حس» در این جا به معنای مطلق «ادراک» (غیر از تعقل) است.ج. روح یا نفس انسانی: حکیمان در تعریف نفس انسانی گفته اند: کمال اول جسم طبیعی آلی است که کلیات را تعقل و آراء و نظریات را استنباط می کند.همان گونه که در تعریف نفس حیوانی تذکر دادیم و ابن سینا هم اشاره نمود،این تعریف به لحاظ مرتبۀ خاص نفس انسانی است، و گرنه باید تمام قیود و شرایط نفس نباتی و حیوانی را در تعریف نفس انسانی آورد؛ و گفت نفس انسانی کمال اول جسم طبیعی آلی است که دارای تغذیه، رشد، نمو، تولید مثل، احساس، حرکت ارادی، تعقل کلیات و استنباط آراء می باشد.در هر صورت قدرت بر تصور معانی کلی و مجرد، و رسیدن به مجهولات از طریق معلومات، ویژگی مختص انسان است.ابن سینا در مورد افعال و خواص و ویژگی های نفس انسانی توضیحاتی می دهند که به صورت اختصار در موارد زیر خلاصه می گردد:1. قدرت سخن گفتن؛ 2. توانایی اختراع و تحصیل صنایع عجیب؛ 3. داشتن حالاتی مانند «خنده» و «گریه»؛ 4. داشتن حالت «خجالت»؛ 5. داشتن حالت «ترس» و یا «امید»؛ 6. توانایی درک «خوبی و بدی»؛ 7. آینده نگری
شيوه هاى عملى ايجاد اعتدال:1. هم نشينى با نيكان و معاشرت با كسانى كه از فضايل اخلاقى برخوردارند و نيز اجتناب و پرهيز از هم نشينى با بدكاران و كسانى كه داراى اخلاق زشت و ناپسند هستند; زيرا معاشرت با هر كس قوى ترين انگيزه براى خو گرفتن به صفات و اخلاق اوست.2. به كار بردن قوا در راه كسب صفات شريف و مواظبت و مداومت بر اعمال و افعالى كه آثار و نتايج آن، تحصيل فضايل است; هم چنان كه اگر كسى بخواهد ملكه ى جود و سخاوت را در خود حفظ كند، بايد انفاق مال و بذل و بخشش را همواره ادامه دهد و بر نفس خويش، در زمانى كه به طرف بخل و امساك مى رود، تسلط داشته باشد.3. بايد هنگام اقدام بر هر عملى، تفكّر و تأمل نمايد و مواظب باشد كه هيچ كارى را بدون توجّه به آثار آن انجام ندهد و در صورت روى آوردن به رذايل، خود را تنبيه و تأديب نمايد.4. از ديدن و شنيدن و تخيّل آنچه شهوت و غضب را برمى انگيزد به شدت پرهيز نمايد و زمانى كه بالطبع آن دو قوه به جنبش در آمدند، در بهره گيرى از آن به اندازه اى كه طبيعت بشرى اقتضا مى كند اكتفا نمايد و از آنچه به سلامت تن و روان او صدمه وارد مى كند پرهيز نمايد; البته ملاك و معيار بهره گيرى معتدل از اين قوا، عقل و شرع است.
5. بايد عيب هاى پنهانى خود را با جستوجو و بررسى و محاسبه به دست آورد و پس از آگاهى، در ريشه كن ساختن آن كوشش فراوان نمايد.

«طهارت ظاهره در مراتب قواي عمليه نفس مرتبه تجليه است که نفس، قوي و اعضاي بدن را به مراقبت کامله در تحت انقياد و اطاعت احکام شرع و نواميس الهيه وارد نموده که اطاعت اوامر و اجتناب از منهيات شرعيه را به نحو اکمل نمايد تا پاکي صوري و طهارت ظاهريه دربدن نمايان شود و در نفس هم رفته رفته خوي انقياد و ملکه تسليم براي اراده حق متحقق گردد و براي حصول اين مرتبه علم فقه بر طبق طريقه حقه جعفريه کافي و به نحو اکمل عهده دار اين امر است. فقه مقدمه تهذيب اخلاق و اخلاق مقدمه توحيد است.»
توضیح این متن به این شرح است=نفس، قوي و اعضاي بدن را به مراقبت کامله در تحت انقياد(گردن نهادن؛ مطیع شدن؛ فرمانبرداری) و اطاعت احکام شرع( احکام شرعی، قوانین دینی هستند که خواست و اراده خداوند را نشان داده و وظیفه عملی انسان را مشخص میکنند در اصطلاح فقهی قانونهایی هستند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم نظر دین را در مورد هر کدام از رفتارهای انسان بیان میکنند.این قوانین و احکام دسته بندیهای مختلفی دارند که رایجترین آنها احکام تکلیفی «واجب، حرام، مستحب، مکروه، و مباح» و احکام وضعی «صحیح، باطل، پاک، و نجس» هستند.احکام شرعی دو دسته هستند: احکام اصلی: باورهایی که یک فرد مسلمان از طریق استدلال عقلی آنها را بدست میآورد. این باورها را مسلمانان در دانش عقائد بررسی میکنند.احکام فرعی: بخش عمدهٔ آن نحوه انجام مناسک دینی و مناسبات اجتماعی است و بخش دیگر آن که احکام فقهی نام دارد به هر کاری یکی از پنج حکم فقهی را نسبت میدهد؛ که مسلمانان آن را در دانش فقه بررسی میکنند.برای بدست آوردن احکام_اعم از اصلی و فرعی_به کار گیری علوم مختلفی لازم است، که از آنها به عنوان مقدمات اجتهاد نام میبرند.)و نواميس الهيه (نوامیس یعنی قانون و شریعت و احکام الهی .الهیة یعنی خدایی,الوهیت و معبود بودن) وارد نموده که اطاعت اوامر (ماده امر، حروف_الف، ميم ، ر _مي باشد. در آيات و روايات و مواد قانوني هم، اين حروف به کار رفته اند,عده ای معتقدند که صیغه امر، برای دلالت بر وجوب وضع شده است .عده ای معتقدند که صیغه امر برای دلالت بر وجوب و استحباب وضع شده است .عده ای معتقدند که خود لفظ امر، مشترک لفظی است بین وجوب و استحباب )و اجتناب از منهيات (کلام دلالت کننده بر منع شخص از انجام کاری,جمع نهی، و نهی در لغت به معنای ترک و بازداشتن است، و در اصطلاح، به کلامی گفته میشود که برای بازداشتن شخص از انجام کاری انشا میشود.بیشتر اصولیها معتقدند نهی، در حرمت ظهور دارد، هر چند در این که این حرمت از طریق لفظ یا عقل استفاده میشود اختلاف دارند؛ مشهور معتقدند ماده و صیغه نهی همانند امر، بر طلب دلالت میکند، با این تفاوت که در نهی، طلب به ' ترک فعل ' و در امر، به ' انجام فعل ' تعلق گرفته است) شرعيه(مؤنث شرعی جمع ان شرعیات یعنی احکام شرعی که احکام شرعی دو دسته هستند:احکام اصلی: باورهایی که یک فرد مسلمان از طریق استدلال عقلی آنها را بدست میآورد. این باورها را مسلمانان در دانش عقائد بررسی میکنند احکام فرعی: بخش عمدهٔ آن نحوه انجام مناسک دینی و مناسبات اجتماعی است و بخش دیگر آن که احکام فقهی نام دارد به هر کاری یکی از پنج حکم فقهی را نسبت میدهد؛ که مسلمانان آن را در دانش فقه بررسی میکنند.برای بدست آوردن احکام _اعم از اصلی و فرعی_به کار گیری علوم مختلفی لازم است، که از آنها به عنوان مقدمات اجتهاد نام میبرند)را به نحو (راه, طریق) اکمل(کامل تر,رساتر,بنحو اتم) نمايد تا پاکي صوري(ظاهری و سطحی,در فلسفه به معنا صورت4 گانه جماد و نبات و حیوان و انسان) و طهارت ظاهريه در بدن(طهارت ظاهره بدن:دوری از ادناس و قاذورات است) نمايان شود و در نفس هم رفته رفته خوي(عادت ، خصلت) انقياد(گردن نهادن؛ مطیع شدن؛ فرمانبرداری) و ملکه تسليم (حضرت آيت الله جوادى آملى :
اگر سالك به مرحله رضا برسد، هنوز مقدارى از راه و منازل بين راه مى ماند؛ زيرا در مقام رضا «طبع» سالك محفوظ است؛ يعنى او به جايى رسيده است كه مى گويد: «پسندم آنچه را جانان پسندد» ؛ يعنى، كارى را كه خدا انجام مى دهد، مطابق ميل من است و من ميل خود را بر اساس قضاى الهى تنظيم كرده ام. بنابراين، هنوز طبع و ميلى از او در بين هست و اين با سير تام هماهنگ نيست. پس بايد از اين مرحله، بالاتر رفت كه ديگر خواسته اى براى سالك وجود نداشته باشد و از اين مرحله بالاتر، همان مقام «تسليم» است.
تسليم هم با «توكل» فرق دارد و هم با «رضا» . در مقام توكل، شخص كارى را مى طلبد؛ ولى چون خودش نمى تواند آن كار را به خوبى انجام دهد وكيل مى گيرد تا به سود او كارهاى وى را انجام دهد و چون هيچ كسى بهتر از خدا كار را نمى داند و نمى تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكيل قرار دهد و بر او توكل كند:

«و على الله فليتوكل المتوكلون»چنانكه مؤمنان مأمور شده اند به خدا توكل كنند. مقام رضا از مقام توكل بالاتر است؛ زيرا در مقام توكل انسان خواسته خود را اصل قرار مى دهد؛ اما از خدا مى خواهد بر اساس خواسته او كار كند،ولى در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته عبد سالك، فرع است؛ اما در مقام تسليم، عبد از خود خواسته اى ندارد و به خدا عرض مى كند:«حكم آنچه تو انديشى لطف آنچه تو فرمايى» ، نه اين كه بگويد: «پسندم آنچه را جانان پسندد» .بنابراین چون کسی که در مقام تسلیم است این گونه است هیچ پیشامدی او را نگران نمی کند.گر به تیغت می زند گردن بنه تسلیم را...که آتش نمرود گلشن گشت ابراهیم را)براي اراده حق (اراده به مفهومى که در انسان وجود دارد در خداوند بزرگ راه ندارد.زیرا انسان قبلاً چیزى را تصور مى کندمثلاً نوشیدن آب را و بعد فوائد آن را در نظر مى گیرد، و پس از تصدیق به فایده، شوق و اشتیاقى به انجام این کار در او پدید مى آید، و هنگامى که شوق به مرحله نهائى رسید فرمان به عضلات صادر مى شود، وانسان به سوى انجام کار حرکت مى کند.ولى مى دانیم هیچیک از این مفاهیم (تصور، تصدیق، شوق، فرمان، نفس، و حرکت عضلات) در مورد خداوند معنى ندارد، زیرا اینها همه امورى حادثند. اینجاست که دانشمندان علم عقائد و فلاسفه اسلامى به سراغ مفهومى رفته اند که با وجود بسیط و خالى از هرگونه تغییر و تبدیل الهى سازگار باشد.اینها گفته اند اراده خداوند بر دو گونه است:1 ـ اراده ذاتى خداوند همان علم به نظام اصلح در جهان آفرینش، و خیر و صلاح بندگان در احکام و قوانین شرع است.او مى داند بهترین نظام براى عالم هستى چیست، و هر موجودى در چه مقطعى باید حادث گردد، این «علم» سرچشمه تحقق موجودات، و حدوث پدیده ها در زمان هاى مختلف است.همچنین او مى داند مصلحت بندگان از نظر قوانین و احکام در چیست؟ و روح قوانین و احکام همین علم او به مصالح و مفاسد است2ـ اراده فعلى او عین ایجاد است و جزء صفات فعل شمرده مى شود، بنابراین اراده او بر خلقت زمین و آسمان عین ایجاد آنها است، و اراده او بر وجوب نماز و تحریم دروغ عین واجب و حرام نمودن این دو است.
کوتاه سخن اینکه: اراده ذاتى خداوند عین «علم» و عین ذات او است و اراده فعلى خداوند عین «ایجاد»است)متحقق گردد و براي حصول اين مرتبه علم فقه ( فقه علمی که بهوسیلهٔ آن احکام شرعی را از ادلهٔ تفصیلی به دست میآوریم. «دلایل تفصیلی» از نظر بیشتر علمای شیعه عبارتند از: قرآن، سنّت، اجماع و عقل)بر طبق طريقه حقه جعفريه(مذهب جعفری؛ عنوانی است برای مذهب شیعه اثنی عشری (دوازده امامی) که بیشتر به فقه شیعه نظر دارد. با توجه به گستردگی روایات فقهی رسیده از امام جعفر صادق(ع) نسبت به سایر امامان، مذهب شیعه را به لحاظ فقهی، مذهب جعفری گفتهاند؛ همچنانکه فقه شیعه را فقه جعفری مینامند.
پس از رحلت پیامبر(ص) و دوران خلافت خلفای ثلاثه هرگاه در مسألهای فقهی کار بر خلیفه یا صحابه رسول(ص) دشوار میشد، به علی(ع) رجوع میکردند و او مشکل آنان را میگشود. چون علی به شهادت رسید، دشمنان کار را بر فرزندان و شیعیان او تنگ کردند و میان مردم و آنان جدایی افکندند. از سوی دیگر، دین به دنیا فروختگان نیز برای خشنودی حاکمان وقت و یا سود خود، به ساختن روایتها پرداختند، تا آنجا که شناخت حدیث درست از نادرست بر فقیهان دشوار گردید. میتوان گفت از سال چهلم هجری تا نزدیک به پایان سده نخستین هجرت، جز معدودی از صحابه و تابعان از فقه درست- فقه آل محمد(ص)- بیبهره بودند.در روزگار امام باقر(ع)اندکی گشایش پدید آمد و سالیان ۱۴۸-۱۱۴ دوران امامت امام صادق(ع)عصر انتشار فقه آل محمد یا به تعبیر دیگر، روزگار تعلیم و تدریس فقه جعفریبود. در این سالها مدینه نیز چهره دیگری یافته بود.دوران امام صادق مصادف بود با ضعیف شدن و سپس درهم ریختن حکومت مروانیان و همچنانکه آزادیهای سیاسی را فراهم آورد و در گوشه و کنار مقدمات قیامهای دینی و دسته بندی علیه حاکمان آماده گردید، آزادی بحثهای علمی را در شاخههای گوناگون نیز موجب شد.روایتهای رسیده از امام صادق(ع) در مسائل مختلف فقهی و کلامی مجموعهای گسترده و متنوع است و از این روست که مذهب شیعه را مذهب جعفری خواندهاند. گشایشی که در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانهتر به امام صادق(ع) روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.ابن حجر درباره ایشان نوشته است: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه،سفیان ثوری، بوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کردهاند.برپایه مسلمات مذهب امامیه در طول تاریخ، مذهب امام صادق(ع) نه مذهبی منتسب به شخص وی، بلکه همان مذهب امام علی(ع) است که توسط ائمه اثناعشر حفاظت شده، و بسط داده شده است.
به نظر میرسد منتسب کردن این مذهب به شخص امام صادق(ع) و نامیدن آن به مذهب جعفری، برآمده از شرایطی باشد که در آن مذاهب یکی پس از دیگری پدیدار میشدند
و برای تمییز آنها از یکدیگر، متداولترین شیوه انتساب آنها به افرادی بود که به عنوان بنیانگذار یا حلقهای مهم در تدوین شناخته میشدند. برخی از شواهد موجود نشان میدهد که منتسب شدن این مذهب به امام صادق(ع) از همان عصر حیات حضرت وجود داشته است.) کافي و به نحو اکمل عهده دار اين امر است. فقه مقدمه تهذيب (تهذیب پاک کردن، صاف و خالص نمودن، تنظیف و تطهیر و لایروب کردن )اخلاق ( راه های تهذیب اخلاق,اصلاح اخلاق و خوي هاى نفس و تحصيل ملكات فاضله، در دوطرف علم و عمل و پاك كردن دل ازخوي هاى زشت، تنها و تنها يك راه دارد، آنهم عبارت است از تكرار عمل صالح و مداومت بر آن. البته عملى كه مناسب با آن خوى پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئى كه پيش مى آيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روى هم قرار گيرد و در صفحه دل نقش ببندد و چنین نقشى به اين زوديها زائل نشود و يا اصلا زوال نپذيرد.مثلا اگر انسان بخواهد خوى ناپسند ترس را از دل بيرون كند و بجايش فضيلت شجاعت را در دل جاى دهد، بايد كارهاى خطرناكى را كه طبعا دلها را تكان ميدهد مكرر انجام دهد تا ترس از دلش بيرون شود، آن چنان كه وقتى به چنين كارى اقدام مى كند، حس كند كه نه تنها باكى ندارد، بلكه از اقدام خود لذت هم مى برد، و از فرار كردن و پرهيز از آن ننگ دارد، در اين هنگام است كه در هر اقدامى شجاعت در دلش نقشى ايجاد مى كند و نقش ه اى پشت سر هم در آخر بصورت ملكه شجاعت در مى آيد، پس هر چند بدست آوردن ملكه علمى، در اختيار آدمى نيست، ولى مقدمات تحصيل آن در اختيار آدمى است و ميتواند با انجام آن مقدمات، ملكه را تحصيل كند.
حال كه اين معنا روشن شد، متوجه شدى كه براى تهذيب اخلاق و كسب فضائل اخلاقى، راه منحصر به تكرار عمل است، اين تكرار عمل از دو طريق دست ميدهد.)و اخلاق مقدمه توحيد ( توحید، به معنای یگانه دانستن خداوند و پایهایترین اصل اعتقادی در اسلام و مهمترین شعار آن است. نخستین آموزهای که پیامبر اسلام برای مردم بیان کرد باور به خدای یکتا بود که با جمله «لا الٰه الا اللّٰه» ابراز میشود. تمام آموزههای اعتقادی، اخلاقی و فقهی اسلام به توحید باز میگردد.مسلمانان همه روزه در اذان و نماز به وحدانیت خداوند شهادت میدهند.در توحید نظری باور به توحید همه شؤون خداوندی را دربرمیگیرد. خدا ذاتی یگانه دارد و موجودی شبیه و مثل او نیست_توحید ذاتی_در افعالش نیز به غیر خودش نیازی ندارد و تمام موجودات نیازمند او هستند _توحید افعالی_بنابر توحید عملی نیز فقط خداست که شایسته پرستش است و لازم است که مسلمانان اعمال دینی خود را فقط برای خدا انجام دهند _توحید عبادی_و فقط از او کمک بخواهند. از نظر شیعیان حتی صفات خداوند نیز چیزی به جز ذات خداوند نیستند _توحید صفاتی_) است.»

تکوین و تشریح چیست؟«تکوين»اصل ايجاد موجودات را گويند و«تشريع» در خصوص انسان بوده و براي زيبا کردن آن است.تكوين به معناي ايجاد و به جود آوردن است.در اصطلاح، يعني قوانين، وظايف و مسئووليت هايي كه از سوي خلقت بر آدمي فرمانروايي مي كند و ربطي به حوزه اختياري بشر ندارد.نظام تشريع، يعني قوانيني كه به حوزه فعاليت هاي اختياري بشر مربوط است؛ مثل اين كه خداوند وجوب نماز را براي ما تشريع كرده است و ما با اختيار خود اين تكاليف را بايد انجام دهيم.اين نظام اگر بر گرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تكويني نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندي نظام تشريع، به ميزان انطباق آن با ظرفيت هاي وجودي موجود در نظام تكويني است. شباهت این دو کلمه در این است که در هر دو مفهوم ایجاد و ابداع وجود دارد. اما فرقشان در این است که یکی (تشریع) ایجاد در عالم ذهن، اعتبار و قراردادهای اجتماعی است؛ اما دیگری (تکوین) ایجاد در عالم خارج از ذهن و واقع است.
توبه در اسلام چیست؟ توبه در اسلام از جایگاه والا و رفیعى برخوردار است. براین اساس، توبه و مشتقات آن، بیش از هشتاد بار در قرآن آمده، در کتب حدیثى، بابى به عنوان توبه اختصاص یافته و محدثان به تشریح آن همت گماشته اند. توبه به دلیل برخوردارى از جهات مختلف در علم کلام، فقه، تفسیر و اخلاق توسط متکلمان، فقیهان، مفسران و علماى اخلاق بحث شده است.در علم کلام، توبه از این جهت قابل توجه است که از عوامل مهم سقوط کیفر الهى به شمار مى رود، از این رو متکلمان اسلامى آن را در کنار مسائل مربوط به وَعْد و وعید (پاداش و کیفر) بیان کرده اند. از آن جایى که توبه مى تواند در تغییر احکام و اجراى حدود الهى نقش به سزایى ایفا نماید، در فقه مورد بحث قرار مى گیرد. اما از آن رو که سهم عمده اى در سازندگى و تهذیب نفس دارد (به طورى که فیض کاشانى و غزالى توبه را یکى از ارکان چهارگانه منجیات قرار داده اند)30 در علم اخلاق، فصلى جداگانه در بحث از توبه گشوده شده است. عارفان از آن به عنوان اولین رتبه اى که سالک راه حق باید طى کند، یاد کرده اند. مرحوم فیض کاشانى مى گوید: »توبه از گناه و بازگشت به سوى ستّار العیوب و علاّم الغیوب آغاز راه سالکان و سرمایه پیروزمندان و نخستین گام مریدان و کلید علاقه مندان و مطلع (سرآغاز) برگزیدگان و برگزیده مقربان است» قرآن مجید و پیشوایان دین براى توبه و توبه کننده ارزش بسیارى قائل اند، تا جایى که قرآن مجید به صورت مؤکد و چندبار فرموده است: « اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَوَّابِینَ؛ خداوند توبه کنندگان را دوست دارد» .رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: »التائب حبیب الله؛ توبه کننده دوست خدا است» .امام سجاد علیه السلام در مناجات خود از توبه به عنوان در رحمت الهى یاد کرد و فرمود: « اِلهىِ اَنْتَ الَّذِى فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً اًِّلىَ عَفْوِکَ سَمَّیتَهُ التَّوْبََْ؛ خدایا، تو درى را براى عفو و بخشش روى بندگانت گشودى و آن را توبه نامیدى» .امام صادق علیه السلام از توبه به عنوان حبل الله (رشته الهى) یاد کرده است.
در حدیثى مى خوانیم: خداوند به توبه کنندگان سه فضیلت داده که هر گاه یکى از آن ها را به جمیع اهل آسمان و زمین بدهد، مایه نجات آن ها است. سپس معصوم علیه السلام به آیه 222 سوره بقره اشاره مى کند و مى فرماید: هر کس را خداوند دوست دارد، او را عذاب نخواهد کرد. نیز آیه 7 تا 9 سوره مؤمن را قرائت فرمود: که دعاى فرشتگان نسبت به توبه کنندگان است.
در پایان با اشاره به آیه 70 سوره فرقان، فضیلتى دیگرى براى توبه ذکر فرمود و آن تبدیل بدى ها به حسنات است.علم کلام چیست؟ شاخهای از علوم اسلامی که موضوع آن اصول و مفاهیم اعتقادی دینی است. علم کلام با تکیه بر نقل و عقل، به تبیین مفاهیم نظری، اثبات اصول اعتقادی و پاسخ به شبهات درباره آنها، میپردازد. به متخصصان این علم، مُتَکَلِّم میگویند. دلیل نامگذاری«کلام» واژهای عربی به معنای کلمه، سخن و گفتار است. برخی معتقدند که دانش کلام را از آن رو کلام گویند که نخستین اختلاف و بحث اعتقادی که در میان مسلمانان به صورت گسترده درگرفت، اختلاف درباره کلام الله (قرآن کریم) بود. پس از بالا گرفتن مجادلات عقیدتی در قرن دوم و سوم قمری، این بحث پیش آمد که آیا کلام خدا، حادثاست یا قدیم. اختلاف چنان اهمیت یافت که پای حکومت را به میدان باز کرد و مأمون عباسی، که خود به حدوث قرآن معتقد بود، در ۲۱۸ق./۸۳۳م. دستور داد تا علمای دینی را در معرض تفتیش عقاید(فتنهٔ خَلق قرآن؛ مِحْنَة خَلق قرآن) قرار دهند و بدین رو، بسیاری از عالمان دینی مخالف حدوث قرآن، به مجازات رسیدند.برخی دیگر از دلایل محتمل برای نامگذاری علم کلام عبارتند از:کلمه آغازین عنوان مباحث کلامی، واژه «کلام» بوده است مانند الکلام فی اثبات الصانع؛این دانش، توانایی تکلم و سخن گفتن در عقاید دینی را فراهم میکند؛این دانش با مکالمه و مباحثه و مناظره ارتباطی دارد که دانشهای دیگر ندارند؛نامگذاری این علم به پیروی نامگذاری منطق در فلسفه است؛ زیرا منطق و کلام مترادفند و دانش کلام در نظرگاه متکلمان مانند منطق است در نظرگاه فیلسوفان به علم کلام، علم اصول الدین نیز گفتهاند؛ زیرا تبیین و اثبات اصول دین، از مهمترین اهداف آن است.
حکمت در نزد دانشوران اسلام چیست؟ به معنی دانستن چیزهاست چنانکه باشند. در لغت به معنی فرزانگیاست و معمولاً آن را معادل شرقی اسلامی فلسفهٔ اروپایی میگیرند.حکمت را به دو شاخهٔ حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می کنند که هر شاخه زیربخشهای کوچکتر دارد:حکمت نظری: در دانستن موجوداتیاست که وجود آنها وابسته به حرکات ارادی افراد بشر نباشد.علم مابعدالطبیعه: در شناخت موجوداتیاست که آمیختگی ماده شرط وجود آنها نباشد.علم به موجوداتی که بی آمیختگی ماده ممکن نباشند خود دو شاخه میداردریاضی: آمیختگی ماده در تعقل و تصور آن شرط نیست.علم طبیعی: جز با مخالطت ماده معلوم نباشد.حکمت عملی: در دانستنِ صلاحِ اموریاست که به اراده و کردارهای انسان وابستهاست.تهذیب اخلاق به امور انفرادی مربوط است.به جماعت و مشارکت وابستهاست. خود دو شاخه میدارد:تدبیر منازل: مربوط است به مشارکت در منزل و خانهسیاست مدن مربوط است به مشارکت در اجتماعات بزرگتربه گفتهٔ جواد طباطبایی تقسیم حکمت به عملی و نظری در آثار افلاطون و ارسطو نبود، بلکه توسط شاگردان ارسطو که کتابها را جمع کردند صورت گرفت . صفت راسخ در نفس چیست؟توضیح آنکه هرگاه به سبب فعلی از افعال هیئتی در نفس پیدا شود این هیئت را کیفیت نفسانی نامند و اگر این کیفیت سریع الزوال باشد آن را حال گویند، اما هرگاه بر اثر تکرار و ممارست ، در نفس رسوخ یابد و بطی ٔ الزوال شودملکه و عادت و خلق می گردد.کیفیت نفسانیه ٔ راسخه و ابتدای حدوث آن حال است

برچسبها: شرح و بسط بر دروس طهارت نفس_جلسه ششم

جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی...

ما را در سایت جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 6:43

صفحه بندی