بسم الله الرحمن الرحيم
«طهارت باطني»- طهارت خيال: حضرت آقا در ادامة بحث طهارت آورده اند: «اما طهارت خيال از اعتقادات فاسد و از تخيلات ردي، و از جولانش در ميدان آمال و اماني».انسان بايد مراتب طهارت ظاهري را بگذراند تا به مرتبة باطني برسد. طهارت باطني را مراتبي است که از طهارت خيال آغاز مي گردد و به طهارت روح و سِرّ پايان مي پذيرد. مهمترين و مشکلترين مرتبة طهارت و پاکي، مرتبة قوة خيال است. چرا که انسان بايد آن را از تخيلات بي خود و سوء ظن هاي بيجا نجات بخشد.در باب سوء ظن وتهمت و غيبت و امثال ذلک روايات بسياري وجود دارد که تأکيد بر بدگمان نبودن انسانها با يکديگر دارند. اعتقادات انسان حتماً بايد بر اساس عقل محکم شود در غير اين صورت قطعاً اعتقادات او را قوة خيال مستحکم مي کند. شبيه اينکه انسان نظام عالم را همچون ساختماني ببيند و آفرينندة اين نظام عالم را چونان بنّاي اين ساختمان. اينجا است که قوة خيال، او را به بازي مي گيرد و مي گويد همانگونه که بنّاي ساختمان، خود ساخته شدة ديگري است پس آفرينندة نظام هستي هم بايد مخلوق ديگري باشد و سؤال به ميان مي آورد که اين خدا از کجا آمده و ساختة چه کسي است؟! از اين سؤال و سؤالاتي شبيه اين، فهميده مي شود که قوة خيال شخص را به بيراهه کشانده است و بر اساس اين نظم سؤال، سائل هر چه هم جلوتر رود و در مسائل علمي پيشرفت کند باز هم اين قوة خيال است که او را به بازي گرفته، لذا هرگز به نقطهاي که دل بيارمد نمي رسد.گاهي نيز مشغول خواندن قرآن مي شود. در قرآن مي خواند: «ما قرآن را از آسمان نازل کرديم.» اينجا نيز به واسطة قوة خيالش تصور مي کند همانگونه که باران از آسمان فرود مي آيد، کتابِ جدايي به نام قرآن نيز از پشت آسمان که خدا در آن جاي گرفته، به واسطة فرشته اي براي پيغمبري که در نشاة طبيعت است، فرود آمده است. آن وقت به دهها اشکال بر مي خورد که خداي اين گونه در کجاي آسمان قرار گرفته؟ چه کسي او را ديده؟ و ... اساس تمام اين سؤالات بر اين است که اعتقادات او بر پاية قوة خيال محکم شده است نه از روي عقل. زيرا عقل وحدت بين است و هرگز به نظام عالم به ديد کثرتِ جداي از علت تامه نمي نگرد برخلاف قوة خيال که فقط کثرات را مي بيند.مرحوم صدر المتألهين در اسفار ميفرمايد: «اکثر مردم عاقل بالقوه و متخيل بالفعلاند زيرا آنچه دارند خيال است و آنچه مي توانند به دست بياورند عقل است. هر کس را دسترسي به عقل نيست و اوحدي از مردم که زحمت کشيده اند و جان به لب آورده اند مي توانند به آن دست يابند» ايشان از کساني که سنشان بالا رفته و عقل پيدا نکرده اند تعبير به «صبيان العقول»ميکنند يعني کودکاني که هنوز عاقل نشده اند.از آنجا که مردم با کثرات مأنوسند خيلي زود مي توان قوة خيال ايشان را به دست گرفت. همانند اين که اگر الآن معرکه گيري بيايد به راحتي مي تواند همة ما را از اين جايي که نشسته ايم بيرون کرده و به خودش مشغول دارد. اينها زير سرانس ما با کثرات است. يا مثل اينکه اگر استاد بخواهد مطلب درسي سنگين خود را به شاگردش تفهيم کند آنرا در غالب مثال و هيئت و شکل و مجسمه اي براي او ترسيم مي کند. نوعاً براي فهم مسائل عميق از مثال استفاده مي شود زيرا دست اکثر مردم از فهم عقلي کوتاه است. اگر شخصي مطلبي را شنيد و گفت «نفهميدم، مثالي بزنيد تا بفهمم» معلوم مي شود چنين شخصي هنوز در مرتبة قوة خيال به سر مي برد و به عقل نرسيده است زيرا عقل وحدت مي بيند و مثال نميخواهد. پس انسان بايد قوة خيالش را از اعتقادات فاسد تطهير کند. حال تطهير قوة خيال از اعتقادات چگونه است؟اگر کسي بخواهد در اين بخش خود را تقويت کند بايد آن هنگام که به مبداء و معاد، وحي و انزال و يا قرآن و رسالت و امامت مي انديشد، به طور کلي از قوة خيال به درآيد. به درآمدن و رها کردن قوة خيال در اين بخش سالها حرف شنيدن از استادِ زحمت کشيده و خونِ دل خورده مي خواهد. در اين بخش اگر شخصي بعد از بيست سال قوة خيالش را تطهير کند باز هم هنر کرده است. مرحوم جناب سيد مهدي بحر العلومبعد از سي و چهار سال قوة خيال را تطهير کرد. بعد از سي و چهار سال دو رکعت نماز شکر به جا آورد و فرمود: خدايا تو را شاکرم که توانستم زود قوة خيال خود را تطهير نمايم. مرحوم ملا حسين قلي همداني بعد از بيست و چهار سال زحمت کشيدن آن را تطهير کرد.علاوه بر اين بخش، انسان بايد قوة خيال را از تخيلات رديّ و پست نيز پاک کند همچنين بايد قوة خيالش را از سوء ظن هايي که موجب کدورت او با رفيقانش مي شود تطهير کند. اگر ما قوة خيال را تطهير کنيم نه نيازي به نيروي نظامي وانتظامي خواهيم داشت و نه نيازي به قوة قضائيه. قوة قضائيه و نيروي قهر و غضب فقط براي اين است که قوة خيال مردم را تطهير کند که اگر همگي مردم به کلاس درس بروند و اين قوه را پاک گردانند ديگر هيچ قوة غضبيه اي لازم نخواهد بود. حتي اگر مردم موفق به تطهير قوة خيال خود مي شدند
خداوندهرگز جهنم راخلق نمي کرد. آتش جهنم براي تطهير مردم آفريده شده است زيرا در روايات آمده که آتش جهنم مانند آتش دنيا سوزنده است اما سوزندگي آن سازندگي را به همراه دارد. جهنم نمي سوزاند تا فقط زجر دهد بلکه ميسوزاند تا بسازد. مثل اينکه پزشک با چاقوي جراحي اش شکم مريض را پاره مي کند تا مرض او را علاج کند. آري جهنم ادبستان حق است.کنترل کردن قوه خيال از دوران کودکي:در مورد کودکان فرموده اند ايشان را تا هفت سالگي رها کنيد تا خود را در سه بخش تقويت کنند به گونه اي که 1-خوب بخورند. 2-خوب بخوابند. 3-خوب بازي کنند. فقط پدر و مادر بايد دقت کنند تا فرزندان آنها زياده روي نکنندو همانند اينکه باغبان درخت را مي کارد و رهايش مي کند تا نفس بکشد و غذا بخورد و رشد کند اما بيش از حد به او آب نمي دهد که ريشه اش بپوسد و يا اينکه بيش از حد به او کود نمي پاشد که آن را بخشکاند. پدر و مادر نيز بايد مواظب باشند تا کودکانشان زياده خوري نکنند. البته کودکان در اين سنين- از تولد تا هفت سالگي- معمولاً بيش از حد نمي خورند. کودک عموماً از هفت سال به بعد پر خور مي شود. اگر نوزاد فطرت پرخوري داشته باشد آن هنگام که به او پستان پر از شير داده مي شود بايد آنقدر بخورد تا شکمش دريده شود، اما مي بينيد در اين حال اگر چه به زور هم به او شير دهند او فقط به اندازة نياز خود مي مکد و بقيه را قبول نمي کند. طبيعت کودک کاملاً تنظيم شده است. پرخوري کودکان معمولاً از روزهايي آغاز مي گردد که او به خيال خودش عقل پيدا کرده و خود مي فهمد که چه مقدار غذا بايد مصرف کند.فرموده اند: تا هفت سالگي کودکانتان را رها کنيد تا خوب بازي کنند البته فقط مواظب باشيد تا آنها در اين مدت حرفهاي بد ياد نگيرند. هرگز جلوي بازي بچه را نگيريد که اگر بچه در اين مدت آنچه را که در توان دارد، اعم از قوة بازيگري و پرخوري و غير آن بيرون نريزد اين قوه در او ريشه ميکند و آن هنگام که بزرگ شد بازيگر و پرخور مي شود. زيرا تا انسان آنچه را که در درون دارد بيرون نريزد نميتواند آن را رها کند. همين حالا اگر شما عزيزان برويد و مشغول بازي کردن شويد مي بينيد تا اندازه اي مي توانيد بازي کنيد و بيش از آن نميتوانيد و خسته مي شويد اما کودکان را مشاهده مي کنيد که اگر از صبح تا انتهاي شب هم يکسره بازي کنند خسته نمي شوند. سرّ آن اين است که يک قوة بازيگري در کودک وجود دارد که او بايد تا هفت سالگي تمام آن را مصرف کند و بيرونش بريزد که اگر ريخت از آن به بعد دوران بازيگري اش به اتمام رسيده است. متأسفانه ما الآن جلوي بازي کودک را مي گيريم. اين است که مي بينيم کودکانمان بعد از هفت سالگي همچنان به بازي مشغولند و آن را رها نمي کنند. تا قبل از هفت سال اگر به او مي گفتيم بازي نکن حرف ما را گوش مي کرد و بازي نمي کرد اما اکنون که بزرگ شده حرف گوش نمي کند و شيطنت مي کند. لذا کودک اگر در اين سنين خوب بخورد و خوب بخوابد و خوب بازي کند بعد از آن ديگر بازيگري و پرخوري و زياده خوابي کودک تمام مي شود و او متعادل بار مي آيد. همانند اين که شما مقدار زيادي غذا تهيه کنيد و بخواهيد آن را ذره ذره به ديگري بخورانيد. در اين صورت اگر چه شما خروارها غذا هم به او بدهيد او آهسته آهسته همه را مي خورد، اما اگر کل غذاها را جلوي او بگذاريد و بگوئيد: تا جان داري بخور، او وقتي به مقدار نيازش خورد بعد از آن ديگر از آن غذا بدش مي آيد. همچنين اگر به کودک بگوئيم يواش يواش بازي کن او تا هفتاد سالگي هم بازي مي کند و سير نمي شود، اما اگر تا هفت سالگي به اوبگوئيم هر چه مي تواني بازي کن او بعد از هفت سالگي ديگر از بازي کردن بدش خواهد آمد.کنترل قوة خيال کودک تا قبل از هفت سالگي آسان است اما بعد از آن مشکل مي شود. بعضي از کودکان را مي بينيد که بيش از حد شلوغ مي کنند و کسي نمي تواند جلوي شلوغي آنها را بگيرد. معمولاً اين بچه ها وقتي پا به سن بالاتر گذاشته اند آرام مي شوند، به خاطر اينکه هر چه از شلوغي و شيطنت در خود داشته اند بيرون ريخته اند. يا اينکه بيشتر کودکان را مي بينيد که زياد با يکديگر قهر مي کنند و زود آشتي مي کنند، معلوم مي شود که قوة خيال در آنها به سر حدّ کمالش نرسيده است. کمتر کودکاني هستند که تا هفت سالگي در ميدان بازي بيش از حد قهر کنند و قهرشان دوام داشته باشد. قهر مي کنند اما قهرشان مستدام نيست. برخلاف کودکاني که بيشتر از هفت سال دارند.
نتيجة کلام اينکه وقتي اساس نهال کودک خوب چيده نشد، اين نهال کج رشد مي کند. وقتي هم که کج شد اوّلاً بسياري از آنها به دنبال خودسازي نميروند، ثانياً اگر هم بروند بايد جان به لب بياورند تا خود را مستقيم کنند.پس تو هم بايد قوة خيال را از گمانها و سوء ظن ها تطهير کني. هر کجا ديدي که داري نسبت به ديگري بدبين مي شوي بدان که قوة خيال به ميدان آمده است. چون عقل هرگز بدبين نمي شود. عقل به فکر تصحيح است نه به فکر مغلطه. اگر کسي را
دیدي که به جانبي مي رود نبايد با خود بگويي «او چون قصد سوئي داشته به آنجا رفته است. که اين بازيگري قوة خيال است». عاقل باش و با خود بگو: «قطعاً او قصد انجام فعل خيري داشته که به آنجا رفته و ...»متأسفانه گاهي اوقات آنچنان قوة خيال شخص مريض است که نمي تواند به خود تلقين کند و جهت مثبت را اخذ کند. اينجا است که هم خود و هم ديگران را دچار مشکل مي کند. به ديگري سلام مي کند اما چون ديگري کمي ديرتر جواب سلام او را داده با خود مي گويد. «چرا دير جواب سلام مرا داد؟» و چند روزي به خاطر همين مسئله خود را معطل مي کند. در حالي که مي توانست با يک جمله خود را راحت کند و بگويد: «حتماً حواسش نبود.» اما او اين کار را نکرده و همچنان به قضيه دامن زده و با خود مي گويد: معلوم مي شود فلاني اصلا از من خوشش نمي آيد و با اين گونه رفتار مي خواهد به من بفهماند که مرا دوست نداشته و حاضر به برقراري ارتباط با من نيست.حال که چنين است از فردا که او را ديدم اصلا به او سلام نمي کنم. فرداي آن روز به هم مي رسند و اين آقا سلام نمي کند. طرف مقابل هم که برخورد اين آقا را ميبيند با خود مي گويد: «عجب! مثل اينکه اين آقا عارش ميآيد به من که بزرگتر از اويم سلام کند! و ...» و مي بينيد چه چيزها پيش مي آيد. تمام اينها دلالت بر اين دارد که قوة خيال ما را به بازي گرفته است.در روايت آمده است که: رو در روي امام علي «عَلَيهِ السَلام» مي ايستادند و او را لعن ميکردند، اما امام رو برمي گرداند و مي فرمود: حتماً يک علي ديگري را ميگويند. اين حرف، حرفِ عقل است. شخص ديگري به امام سجاد «عَلَيهِ السَلام» رسيد و جسارت بزرگي به حضرت ايشان کرد که اصلاً آن جسارت گفتني نيست. امام جلو رفتند و فرمودند: آقا جان! اين مطلبي که نسبت به محاسن من فرموديد اگر در روز قيامت محاسنم را بسوزانند بدتر از آني خواهد بود که تو فرموده اي. اما اگر نسوزانند، اين گونه که شما فرموديد نخواهد بود. طرف مقابل با شنيدن اين حرف امام، خيلي خجالت کشيد و سرش را پايين انداخت. اين را مي گويند: عقل. در اين مورد تحقيقي در روايات داشته باشيد تا ببينيد ائمه«عَلَيهمِ السَلام» چه سفارشاتي به ما کرده اند.اگر کسي مي خواهد بداند که در مسير خودسازي قرار گرفته يا نه، بايد ببيند که نسبت به اطرافيانش بدگمان است يا نه؟! اگر بدگمان بود بايد بداند که در سير انساني نيست. اوّلين پله اي که انسان را در مسير خودسازي قرار مي دهد، خوش بيني است. از همين اکنون خود را بسنجيم که خود را نسبت به ديگران بدبين يافتيم بايد تصميم بگيريم در اوّلين پلّة خودسازي قدم گرفته و خوش بين باشيم. هر کجا ديديم سوء ظن پيدا کرده ايم خلاف آن را در نظر بگيريم روايت شريفي از امام صادق«عَلَيهِ السَلام» است که امام مي فرمايند: «ضع امر اخيک علي احسنه»[1] يعني فعل برادرت را حمل بر احسن کن. امام در روايت «علي احسنه» فرمودند و «علي حسنه» نفرمودند. نکته اي در اين بيان امام است که به عرض شما مي رسانيم.به عنوان مثال اگر شخصي جواب سلام شما را نداد، شما مي توانيد اين جواب ندادن او را سه گونه تفسير کنيد 1- اينکه به صورت منفي تفسير کنيد و بگوئيد اوبا من کينه کرده و نمي خواهد جواب مرا بگويد. 2- با خود بگوييد او حواسش نبوده که جواب مرا بدهد وگرنه جواب مرا مي داد، که اين حمل فعل برادر «علي حسنه» است. 3- اينکه با خود بگوييم او نه تنها حواسش نبوده بلکه چون در فکرکارگشايي ديگران بوده جواب مرا نداده. اين حمل فعل برادر «علي احسنه» است و امام فرمودند فعل برادرتان را به نيکوترين وجه حمل کنيد.حضرت آقا مي فرمودند: يک بار که من از ايرا پياده به اسک مي آمدم در بين راه غزلي گفتم. چه بسا ممکن است آن روز در بين راه پنجاه نفر از کنار آقا گذشته و سلام کرده باشند اما چون آقا در اين عالم نبودند اصلاً متوجه سلام کردن آنها نشده باشند حال شما بفرمائيد آيا سوء ظن در اينجا جائز است يا نه؟ تصديق مي فرماييد که در اينگونه مسائل نه تنها سوء ظن جايز وصحيح نيست بلکه مطابق با واقع آن است که ما امر ديگران را حمل بر احسن کنيم نه فقط حمل بر حسن، يعني ما بايد سعي کنيم آنچه از دوست و همسايه وپدر و مادر و ديگر اطرافيان وحتي دشمنان به ذهنمان مي رسد حمل بر درست ترين و صحيح ترين وجه کنيم. آنگاه است که برکات و نعم زيادي بر ما نازل مي شود. چرا که قوة خيال به منزلة آيينه اي است که مي تواند باطن عالم را نشان دهد. لذا بايد سوءظن ها را که همچون زنگاري بر روي آيينه مي نشيند بر طرف کرد و اين آيينه را صيقلي داد تا ملکوت عالم در آن متمثّل شود و در شب، خوابهاي خوشي ببيند. و بدين ترتيب است که در خواب همان شخصي را که از کنار او گذشت و جواب سلامش را نداد به بهترين وجه مي بينيد. اما اگر نسبت به همان فرد بدگماني و سوءظن داشته باشد در خواب جز مارها و عقربها و گرگها چيز ديگري نخواهد ديد. تمام خوابها صور تمثلات ملکات خيالاتي هستند که
در نفس او جاي گرفته اند. اکثر آنچه درخوابهايمان از حيوانات وحشي مي بينيم زير سر سوءظن ما نسبت به ديگران است. اگر کسي سوءظن را از ذهنش برطرف کند خواب ديدنش کم مي شود و ديگر خواب پريشان نمي بيند. چه بسا از آن به بعد در شب حقايقي را به صورت خوابهاي خوشي به او نشان دهند.تا آنجا که خواب تور شکار او مي شود و او با خواب به شکار عالم مي رود، امام معصوم را مي بيند و در خواب براي دهها مريض شفا مي گيرد و گرفتاري صدها نفر را برطرف مي کند. اما متأسفانه از بس که سوء ظن ها ذهن ما را پر کرده است، اگر کسي مريض شود هزاران نفر هم به دور اوجمع شوند نمي توانند راه علاجي براي او پيدا کنند.بخش ديگر طهارت قوة خيال، طهارت آن از پروراندن آرزوهاي بيهوده است. «طهارت خيال از جولانش در ميدان آمال و اماني» آمال به معني آرزوها است. مي بينيد شخصي آرزو مي کند که به جايي برسد تا بتواند از اين راه انتقامش را از ديگري بگيرد و بلايي بر سرش بياورد. يا اينکه آرزوي ساختن ساختماني مي کند وبراي تحقق خواسته اش به حرام مي افتد. اساس تمام اين آرزوها کج است و انسان را به انحراف مي کشاند و يا پدر و مادران را مي بينيد که آرزومي کنند عروسي کردن فرزندانشان را ببينند و بعد بميرند. اتفاقاً عروسي کردن آنها را هم مي بينند اما همچنان دلشان ناآرام است و دلشان ميخواهد عروسي کردن نوه هايشان را هم ببينند. معلوم مي شود که قوة خيال، ايشان را به بازي گرفته است. چه کنيم که آرزوي بد نداشته باشيم و عمر بيخود نخواهيم؟! در اين مورد امام سجّاد «عَلَيهِ السَلام» در مناجاتشان مي فرمايند: «پروردگارا! اگر عمر من در راه طاعت توصرف مي شود هر چه مي تواني درازش کن تا به برکات نفس ناطقه ام افزوده شود. اما اگر قرار است اين جان من چراگاه شيطان شوداز تو ميخواهم زودتر جان مرا بگيري که بيش از اين خود را بيچاره نکنم.»
معمولاً وقتي مردم پير مي شوند دو چيز در آنها تازه مي شود، يکي حرص است و ديگري آرزوهاي طولاني. حريص مي شوند وفرزندانشان را سرزنش ميکنند و مثلاً به آنها مي گويند: شما که زور نداريد، ما وقتي به اندازة شما بوديم با چوبي مي توانستيم ده، بيست نفر را کتک بزنيم و ... ديگر نمي داند که اين حرص است نه ادب و ادب آموزي. ادب آن است که به آنها بگوييم: فرزندم! آن زمان من قدرت داشتم به گونه اي که با چوبي مي توانستم عدة زيادي را بزنم ولي دهها فحش و چوب را بر خودم پذيرفتم و دستم را به سوي کسي دراز نکردم. همين طور آرزوهاي فراواني نيز در آنها پديد مي آيد. که اين هر دو را بايد از وجود خود دور کنند.
نتيجة کلام اينکه 1- سوءظن ها را برطرف کنيم و قوة خيال را از هر چه نامطلوب است پاک گردانيم. 2- از آرزوهاي بيهوده و خلاف صرف نظر کنيم تا قوة خيال تطهير شود.«و الحمدلله ربّ العالمين»
برچسبها: جلسه هفتم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۲ساعت ۴:۴۱ ب.ظ توسط roya |
جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی...
ما را در سایت جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 107
تاريخ: دوشنبه
22 خرداد
1396 ساعت: 19:22