جلسه پنجم_درس اول_دروس هیئت_استاد صمدی آملی

خرید بک لینک
دروس هیئت_درس اول_جلسه پنجم

چون که بحث در علم هیئت این درس مبنا میشه برای بسیاری از علوم دیگری که در موضوع این علم و هم علوم دیگر محتاج مبحث فلکیات و کرویات و مباحث گوناگون هندسی هستیم و لذا باید در بعضی از قواعد علم ریاضی و هندسه را ان شا الله مقدمتاً بهش توجه کنیم بخصوص علم هیئت راکه محدوده این علم به فرموده هم جناب خواجه طوسی در کتابهاشون و هم مرحوم ملامهدی نراقی(ره) در کتاب والمحصل و همهچنین همه اقایان دارند که در علم هیئت بحث در اجرام عِلویه و سِلفیه هست جنبه کرویت دارند که میخواهیم راجع به کمیت اینها و کیفیت و اوضاع اینها و حرکتشون به نسبت باهمدیگر بحث بفرماید اونوقت مسائل مختلف فراوانی هم از جنبه شرعیات بر این مباحث مترتب است و هم علوم دیگری که در پی این علم ان شا الله کم کم حرف از اون علوم راهم میشنوید و با اونها اشنا میشید که الان به شدت دارن غربی ها ,اروپائیان روی اون علوم دارند کار میکنند و کار کرده اند و پیشرفت های عجیب و غریبی براشون حاصل شده و دانشمندان شون و متفکرین اونها حالا کار با چارتا سیاستمدار اونها نداشته باشید عالم که دست چنتا ادم قارو قور نیست که عالم خلقت و مفروق الهی اند و به عقل افریده شدند و عاقل هستند به دنبال فهمند و به دنبال علم هستند اینها ان شا الله باید و شما که در این میدان از حقایق علمی بیرون نباشید چون اولین کلمه ای که در درس میخواهیم شروع بکنیم لفظ ما از کره شروع میشه (چون کره بر نفس خود حرکت کند)ولذا امدیم و گفتیم که اقایان علم هیئت نه الان از هزارون سال این حرف را پیش کشیدند که امدند به لحاظ شرافت وجود انسان در این نطقه ای از عالَم که از او تعبیربه زمین میشود امدند کره زمین را به عنوان مبدأِمرکز قرار دادند عرض کردیم بعد از کره زمین رسیدن به ابی که محیط بر زمین است این اب را هم یافتن که به صورت یکسان یک سطح نیست بلکه به صورت حجم هست عمقی دارد که حالا مثلا عمق اقیانوس ارام,اطلس.. نهایتشون چقدره؟6کیلومتره؟!!هر چه هست اینقدر ضخامت مثلا حجم کره اب را یافته اند و بعد امدند و گفتند فوق کره زمین که منظور از کره زمین همین جسم خاکی باشه بگویم کره اب هست و این هم یه واقعیته. اب داریم همچو نیست که دارم فرض بی مبنا میکنم .نه ,اب هست. و عرض کردیم که شما در این فرضتون جوری بشه که خدمت شما عرض کنم که اب راهم یک کره بگیرید کره تام بگیرید فعلا!و حرف از خشکی یک سطح از محدب زمین را فعلا از ذهن مبارکتون کنار داشته باشید.کل محیط محدب زمین را اب بندانید که حدبه یعنی قوزی و لذا این سطح را میگویند محدب یعنی قوز کرده ,برامدگی دارد
مثلا این دست بنده را نگاه میفرمایید اینجا را میگویم مقعر,قعر(گودی داره,فرو رفتگی داره) اینجارا میفرماید اقا؟محدب برای اینو راقوز کرده.ها؟پشت را میگویند محدب ,تو رو میگن مقعر که دیدن تویِ محدب دور در دور کره زمین به کره دیگری به نام ابِ اینها را تاکید میکنم چون نتایجی که در مثل رساله رتق و فتق که استاد ما14 تا نتیجه بر او مترتب فرمودند که همه نتایجم نیست .ای!شاید خیلی ها بشه روش بحث بفرمایید بعد ازین خب میبینیم که هوا هم داریم همچو نیست که خالی باشه پس کره زمین پره کره اب هم پره بعد ازین هوا داریم که محیط محدب اب را کره هوا ملاصقاً چسبیده بهش که بین این دو تا محدب و ان مقعر هیچ فاصله ای شما نمیتونید به عنوان خلاء پیدا کنید قطر کره هوا رو هم قدما17فرسخ میگرفتند که الان جدیدی ها21 فرسخ میگیرند که اکر هر فرسخ را6 کیلومتری خساب بفرمایید میشود تقریبا قطر 120 کیلومتر 126کیلومتر اینجوریا این مشود قطر هوا که این جسم هوا این هم محیط بر کره ابِ که کره اب محیط بر کره زمینِ بعد از هوا هم خیلی فکر کردند گفتند باز چی باشه حالا خیلی هنرم کردن با وسائل اون روز که هواپیما نبود سفینه نبود طیاره نبود که تونستن قطر هوا رو هم 17 فرسخ بگیرند الان با این همه الات و ادوات مثلا به21 فرسخ رسیدن خب کم هنری قبلیا نکردن راه رو باز کردند حالا اینا چن کیلومتر جلوتر رفتن بعد دیدن بعد کره هوا نمیشه بگیم که فاصله بین ما تا ستاره ها که از سطح زمین و سطح اب برخیزیم بریم از سطح هوا هم 126کیلومتر مثلا است این رو عبورش کنیم بعد ازین دیگه خلاء محض باشه اگر خلاء باشه چه جوری این همه انوار و نور ستاره ها و سیارات ثوابت به ما میرسه؟پس حتما باید جسم باشه چون نور را در مقام مفهم یافتند که متن ذات نور یک امر عرضی است وجوهر نمیخواهد و هرگز عرض نمیتونه خودش از یک مکانی به مکان دیگر استقلالاٌ انتقال پیدا کنه پس که قطعاً برای انتقال عرض از نقطه ای به نقطه ای دیگر جوهر لازمه خب از اینور که بین ما تا پیش ستاره ها جسم های ثقیل مثل اب و مثل خاک که این وسط وجود نداره که اگر داشت پس ما چطوری میتونستیم از نور ستاره ها استفاده کنیم این نور چطوری به ما میرسید به هر حال
خیلی کنکاش کردند پس گفتند انجاها بشه کره نار که قدیمیا میگفتند کره نار گاهی تعبیر میکردند کره اثیر

وجدیدیها و فرانسوی ها اسمشو گذاشتند اِتِر که معروف هم شده خیلی خب پس اون هم میشه کره چی اقا ؟کره اتر.این کره اتر تاکجا بخواهیم امتدادش بدهیم اون دیگه ماشا الله اون قطرش اون حجمش همچو نیست که مثلِ اب و خاک و هوا به این اندازه باشه که الان محیط زمین را تقریبا چقدر گرفتند اقا؟محیط زمین13هزار کیلومتر .درسته؟محیط زمین اینها قطرش چقدر بشه؟اینا همه حساب شده قطر زمین ,شعاع زمین,وقتی قطر بدست بیادو تنصیف که بشه میشه شعاع و بعد شعاع کره اب هم که فرض عمیق ترین اقیانوس ها را به عنوان ملاک قرار بدیم.بگیم عمیق ترین اش اگر6000 متره اون اندازه بشه چی اقا؟بشه قطره اب و حجم این بخش بشه,هوا که120 کیلومتر میشه به اصطلاح120هزار متر میشه حجم امااتر چقدره؟ اتر ماشا الله دیگه باید بره دیگه از اون به بعد بیش از این نخواستن یعنی نرفتند به یک تعبیری,بروندو تا همینجا هم رفتن خیلی هنره یعنی مباحثاتشون اون دیگه تا ستاره های سیار برسیم اینجا زمین تا خود افتاب 150میلیون کیلومتر
اگر با یک خط مستقیمی از زمین به اخرین ستاره سیار بریم به چشم دیده میشه تا به زحل اینها هم چند صد میلیون بشه.ستارگان ثوابت چی پس معلومه اتر خیلی وسیعِ تا انجا که ستارگان میروند انگار که کرات نورانی ستارگان سیار و ثوابت درون این فضا اتر پخش اند پس برای اتر فعلا کار خاصی انجام نمیدیم یه کار هم میتونیم بکنیم بیایم و بگویم اتر را امتداد بدیم بریم تا به اصطلاح اولین ستاره سیاری برسیم که نزدیک ما.نزدیکترین واقع میشن ,جناب ماه.به هر حال,کره اتر را فرمودند که رسیدن به کره ماه پس تااینجا چنتا کره را تثبیت فرمودند؟4 کره.که کره اتر محیط بر کره هوا است و کره هوا محیط بر کره اب و کره اب محیط بر کره زمین است و محیط زمین را به عنوان مرکز برای عالم تثبیت فرمودند 4 تا ,تا اینجا کره داریم قبل از اینکه به ماه برسیم این تعریف از کره به محضر عزیزان عرض کنیم از جنبه عرفا وقدما همشون که بزرگان معروفند همین تعریف را فرمودند
الکرهُ جسمٌ یحیط به سطحٌ مستدویرُ فی داخله نقطهٌ یکون جمیعٌ الخطوطٍ المستقیم الخارجه منها الیه متساویهٌ ذالک سطح محیطها و تلکه نقطه مرکزها والخط المستقیم الخارج منها الی محیطه فالجهتین قطرها والخطوط خارجه انصاف اقطارها وبعد میفرمایند ولا یخفا الیک ان الدایره اذا اُدیره الی قطرٍ من اقطارها دورهً واحده یحسل کره این تعریفی که برای کره ارائه شده .این تعریفی که برای شما قرائت کردم.این مال جناب خواجه طوسی است درتذکره(تذکره فی هیئت)که یک تذکره در اغاز و انجام داره این بخش مبدا و معادِ که حضرت اقا اینو تعلیقات زدند چاپ هم شده و یکی التذکرهُ فی الهیئت دارند که او مربوط به باصطلاح علم هیئت هست که خود تذکره در هیئت شون یک متنی واقع شد که اقایان زیادی تذکره ایشون را شرح کردند که شرح تذکره علامه خفری ,شرح تذکره بیرجندی اینا دیگه کتاب های اصیل در این رشته های علمی است .حالا تفسیر کره عنایت بفرمایید اینی که من در مقابلتون میگیرم یا همین اگر بخواهیم بگیریم این را میفرمایید چی الان؟ (توپ را نشان میدهند)یک کره هست توپر است یا توخالی؟؟ این توپر است حالا توش هوا پر شده ,هر چه,نمیشه چیزی تو پر نباشه و سطح واحدی ان را ...الان این سطح واحد باید توپر باشد وگرنه یکم بادش را کم کنید و تخلیه بشه میبینید از یک سطح مستدیر کذایی چی میشه اقا؟میافتد.ودیگر تعریف کره بر او صادق نیست.ولذا کره یک جسم است جسمی که به تعبیر شریف ایشون جسمی که یک سطح مستدیر بر این جسم احاطه دارد.این تعریفی که داریم میکنیم روی چه مبنایی هست؟ تعریف در صورتی که جسم کروی ما محدود به حدی باشه.حالا اگر فرض بگیم که جسمی داریم که کروی هست نه اصلا جسمی داریم که غیر متناهی است میتوانید بفرمایید این کره هست مکعب است مکعب مستطیل است یا مربع است؟ چی میتونیم بگیم؟میتونید بگید اقا؟اصلا به هیچ شکل نمیتونید درش بیاریداگر گفتید جسم که الجسم موجود غیر متناهٍ جسم یک موجودی است که اصلا تناهی ندارد میتونید بگید که چه شکلی داره؟ ولذا این بحث تناهی ابعاد و غیرتناهی ابعاد واقعاً زیر و رو میکنه تمام مباحث علمی را تمام چیزها رو و قران این همه حرف از زمین و اسمان زده و شوخی نیست بیش از270بار در قران اسم اسمان امده بیش از450بار اسم زمین امده خب الان فعلا میفرمایید که کره جسمی است که این جسم را احاطه میکند یک سطحی که این سطح مستدیر است نه مستوی این الان چیه اقا (ذره بین چهارگوش)سطح مستوی هست همین که قوسش بدهم میشود مستدیر پس این سطح مستدیر هست که در ادامه اش فی داخله نقطهٌ یا فی داخلها نقطهٌ تو داخل این جسمی که یک سطح او را احاطه کرده یک نقطه ای است که میگیم یکون جمیعٌ الخطوطٍ المستقیم الخارجه منها الیه متساویهٌ که از این سطح محیط شما هر خطی را اخراج کنید و این خط را به اون نقطه که در مرکز اون کره هست منتهی بفرمایید اینو میفرمایند تمام خطوط همه باهم متساویند چون به یک تعبیری همه میشوند شعاع از جنبه فنی میشود همه شعاع.بعد میفرمایید که حالاذالک سطح محیطها این سطح که احاطه کرده این کره را محیط این کره هست .محیط سطحی هست نه محیط خطی .محیطی که سطح مدور است نه سطح مستوی. و تلکه نقطه مرکزهااون نقطه میشود مرکزش والخط المستقیم الخارج منها الی محیطه فالجهتین قطرها حالا از نقطه مرکزی اون جسم اون کره یک خطی را مستقیما اخراج بفرمایید که هم از این جانب اخراج بشود و هم از ان جانب میگویند فی جهتین در هر دو طرف خارج شود نه فقط از یک طرف بیاید به محیط بلکه از مرکز این کره که یک نقطه است خط مستقیمی را استخراج کنیم که این خط نه فقط یک جانب برود به محیط کره منتهی شود بلکه فی جهتین بره به محیط کره. میفرمایید اون خط میشه قطر اون کره پس هنوز بحث محور پیش نیامده الان بحث قطر را داریم اما بحث محور را نداریم با اینکه محور هر کره میتونه قطر اون کره هم باشه اما فعلا نه چرا؟چون هنوز بحث حرکت پیش نیامده پس فعلا حرف محور را نداریم حرف قطر را داریم .میگیم خط مستقیمی که از مرکز اون کره از دو طرف اخراج بشه به محیط اون کره منتهی بشه میشه قطر اون کره این چتتا خصیصه الان شده؟دو ,سه تا خصیصه شده.پس کروی شکل یک جسم کروی یک جسمی است یا تعریف کره جسمی هست که با این گونه خصوصیات باشه که یکی از خصوصیات دیگر اینه که و هو یونصف دایره این قطر چکار میکنداقا؟دایره را تنصیف میکنه چرا تنصیف میکنه؟ چون از مرکزش میگذرد عنایت میفرمایید خط مستقیم که چی اقا!از مرکز میگذره پس طبیعتاً این خطیست که میتواند کره را نه تنها. تقسیم کنه بلکه تقسیم تنصیفی کنه میشه منصف.پس قطر هر کره ای میتواند به عنوان متصف ان کره یعنی تنصیف کننده اورا به دو تا نصف وقتی نصف گفتی دیگه لفظ متساوی نیاز نیس ولی از باب تاکید در مطلب میگیم به دو تا نصف متساوی که اگر دو تا قسم بگیم دو تا قسم متساوی است اما اگر تنصیف گفتید متساوی دیگه نمیخواد معلومه این قطر کره را تنصیف میکنه اگر بگوید تقسیم

میکند میگوید تقسیم چی اقا؟تقسیم تنصیفی یا تقسیم به دو قسم متساویه.این لفظ متساویه اونجاها نیازه.خیلی خب. بعد میفرماید که این خطوطی که از این مرکز والخطوط خارجه انصاف اقطارها از اون نقطه مرکزی هر خطی که به محیط کره از یک جانب برود اینها همه میشود تمام خطوط میشوند انصاف اقطار که انصاف جمع نصف است و اقطار جمع قطر است یعنی هر کدوم یک نصف قطر که نصف قطر میشه شعاع وبعد میفرمایند قطر هر دایره ای ان دایره را تنصیف میکند وحالا میگویم که وکل خط مستقیم یقطعها به قطعتین کیف تفق فهو وترٌ حالا هر خطی بیاد این را به هر نحوی به دو تا قطعه بکند حالا یا دو تا قطعه تنصیفی یا به غیر تنصیفی میفرمایند وتر اون .پس الان اینجا با یک تعریف دایره چقدر اصطلاحات هندسی امده در میدان هر کدوم از اصطلاحات ماشا الله برای خودشون بار علمی فراوانی در هندسه در ریاضیات دارند الان شما میبینید قطر امده دایره امده سطح امده جسم توش امده وتر توش امده شعاع هم توش مطرح شد نصف قطر توش مطرح شد الان ببین چقدر اصطلاحات امده با یک تعریف این همه اصطلاحات علمی و فنی میاد حالا بعد میرید همین اصطلاحات برای شما دها استخرجات بدردتون میخوره.بعد میفرماید وما یفرزو این تعبیری که خوندم با اون تعبیر دیگر بعد میفرماید ولا یخفا الیک ان الدایره اذا ادیره الا قطرمن اقطارها دوره واحده یحسل کره
ماچطور میخواهیم کره تشکیل بدهیم الان ؟ شما الان در گیاهان هم میبینید الان وفتی بهار جوانه هاشون که در میاد میبینید همون نقطه که اولین بار از درخت به عنوان شکوفه در میاد همون نقطه میشه تقریبا مرکز دیگر از این به بعد ایشون هر چه غذا میدهد دارد دور در دور این مرکز غذا تغذیه میکند و کم کم میشه یک دانه سیب مثلا یک دانه گلابی یک دانه پرتقال الان پرتقالها رو هم میگیرید اون درونشون یک خط محوری شکوفه وقتی در میاد همان نقطه ورودی اون شکوفه امتداد که پیدا میکنه کم کم خط محور تشکیل میده و دور تا دور پر میشه.میشه یکدونه سیب یک دونه گلابی و هاکذا اینجا هم میفرماید که کره رو چه جوری بخواهیم فرض یک کره تشکیل بدهیم میفرماید یک دایره را اگر بر خودش حرکتش بدهی یک دور این دایره به دور خودش بچرخونی (حالا دایره چیه الان میگم) اینو به دور خودش بگردونی یک کره تشکیل میشه حالا الان از اینجا باید حتما تعریف دایره هم محبت بفرمایید که دایره چیه؟دایره را یک تعریف کوتاه داره این را هم وقتی دایره را تعریف کنیم تقریبا تعریف دایره شبیه تعریف خود کره هست فقط یک فرق های کوچیک داره در تعریف دایره:الدایره سطح اما در تعریف کره شما اولین بار از کجا شروع کردید؟جسمٌ,دیروز به عرض رسوندیم نقطه ,خط ,سطح ,حجم داریم و طول ,عرض و عمق داریم که مجموعا میشه اسمش جسم. که ما اصطلاحا بهش حجم هم بگیم .هم جسم میگیم هم حجم میگیم اشکال نداره هر سه اصطلاح درسته.حالا در تعریف دایره دیگه جسم را تعبیر نمیکنیم میگیم دایره سطحی هست .الدایره سطح حالا کلا دایره وقتی توی سطح امده کلا مستویٍ کلا دایره سطح مستوی هست ما دایره سطح مستدیر نداریم.اصلا در دایره در مباحث ریاضیات سطح مستدیر توش مطرح نیست سطح مستوی توش مطرح است.دایره سطحیست مستوی سطح مستوی یحیط بهٍ خط مستدیر دور در دور دایره را یک خط مستدیر احاطش کرده است مثل اینکه الان تویِ شکلی که دسته منه میبینید الان این شکل را را میگید اقا دایره.این الان محیط دایره است درسته؟این محیط دایرست خود این سطح را میگویم دایره.دایره سطح هست.و ما همون اول رفتیم مدرسه واینا این محیط را گرفتیم و گفتیم دایره. این محیط دایره است نه خود دایره , دایره سطح مستوی که این سطح مستوی را یک خط مستدیر احاطش کرده که این خط مستدیر میفرمایید محیط دایره اینجا میفرمودید کره جسمی است که یک سطح مستدیر او را احاطه کرده اما دایره سطحی است که سطح طول دارد و عرض اما عمق دارد؟ عمق ندارد الان این کاغذی که الان دست منه به این سطحش میگیم دایره است شاید این کاغذ ببریم یک حجمی هم به اندازه یک دهم میل. یک پنجم میل یک صدم میل خلاصه یک حجمی داره فعلا الان خیلی به تسامح میگیم این دایره است از باب اینکه الان حجمش کمه همون هیچی حجمی نداره فقط طول داره و عرض .پس دایره سطحیست مستوی هم هست نه مستدیر پس از این به بعد حرف از دایره پیش بیاد دیگر دنبال مستدیر نکرد فقط دنبال مستوی میگردی سطح مستوی که بر او یک خط احاطش کرده و محیطش هست خب الان دایره را غیر متناهی میشه فرض کنیم؟ شما میتونید الان یک دایره غیر متناهی فرض کنید؟ نمیشه.چون دایره اصلا تعریفش اینه که سطحیست که یک خط مدور اورا احاطش کرده.پس نمیشود بگی .بله حالا میشه بگید یک سطح غیر متناهی؟ شما میتونید.اما نگید دایره غیر متناهیست این یک مطلب .مطلب دیگر که ایا میتونید کره غیر متناهی فرض بکنید؟اگر تعریفی که شما کردید کره جسمی است که یک سطح مستدیر او را احاطش کرده پس دیگه وقتی این محیط دایره. یعنی این جسم منتهی به یک جایی میشود پس از این به بعد غیر متناهی بودنش معنا ندارد.بله یک بحث جدا میتونیم بکنیم که اصلا جسم میتونیم متناهی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟ببینید یک حرف زدی ..بارها به عرض رسوندم اول باید اصول عقاید را درست پیاده کرد بعد در مورد فروعات حرف زد اگر ما گفته باشیم جسم غیر متناهی ما داریم .غیر متناهی .اینقدر مسائل پیش میاد وقتی به ایات و روایات. مراجعه میکنید میبینید اگر ایات و روایات در حد ظاهر فقط معنا کنید بسیار از جاها سوال پیش میاد باید سوالات حل کنید نمیگویم سوال قابل حل نیس اما سوال پیش میاد و نمیشه با علم بجنگی .میگه دین با علم کاری نداره ولش کن این حرفا رو.نه اتفاقا متن علم هست حالا تو به سرش نمیرسی دلیل نمیشه بیای بگی اینی که ما میگیم دینِ بگو این مقداری که تو فهمیدی .نگو دین اینیست که من میگم بگو اینقدری که من از دین فهمیدم , کسی جرات نداره بگه دین اینیست که من میگم تازه دین در مقام بیان هنوز حرف از اسرار پیش نیامده.خب پس دایره سطحی است که یک خط مستدیر او را احاطه کرده در ادامه میفرمایید تویِ داخل این دایره که یک سطح است در درون اون یک نقطه ای به عنوان مرکز اون دایره هست که میفرمایید تمام خطوطی که از این نقطه به محیط این دایره منتهی میشود همه این خطوط با هم دیگر متساوی که بازم عین کره میشه که میشه انصاف اقطار که اگر خط مستقیمی از مرکزی از این دایره در دو طرف اخراج کند و به محیط برسد اون خط میتونه قطر دایره باشد هنوز بحثی از محور پیش میاد؟خیر . اما قطر بحثش پیش میاد .تا همینجا و بعد فرمایشاتی که در بحث دایره هم میاد پس این قطرشه. که هر قطر دایره میشه منصف دایره یعنی او را به دو قسمِ حالا چون قسم گفتید بفرمایید دو تا قسم متساوی به دو تا نصف تقسیم میکند پس این میشود قطر از این نقطه مرکزی به محیط میشود شعاع حالا دو ,سه تا خط کشیده شده اینا شعاعی اند این یکی چیه ,این قطره ,اینم که محیط دایرست و اینم که خود دایره است که دایره سطح است حالا همینجور داریم وتر را که گفتیم و از اینجا میفرماید که و ما یفرزو من المحیط قوسٌ حالا اگر امدیم این سطح ما که دایره هست که سطح مدورِ و محیطش را یک خط مستدیر احاطه کرده اگر امدیم یک قطعه ای ازین خط محیط دایره را اخراجش کردیم مثل اینکه این دو خط که داریم این یه خط اینم یک خط این خط الان اومده این محیط دایره را تقاطع کرده این خطم از مرکز امده این نقطه محیط را تقاطع کرده کانه الان دایره ما به وسیله محیط دایره ما بوسیله این دو نقطه که از این دو خط از محیط پدید امده یک تیکه ازین دایره را جدا کرد ازین مجموع محیط دایره اینو میگیم اصطلاحا قوس.اونی که از چی بشه؟قوس.ولذا محیط دایره رو میتونیم به قوس های تقسیم کنیم یکی از اصطلاحات امده وارد میدان شده به نام قوس که همه اینا رو در مسئله هندسه و هیئت بهش نیازمندید خب حالا این قوس را اگر تنصیفش کنیم حالا الان فعلا به همین اندازه. اما بحث های لطیف ترش در راه دارید و دنبال میکنید هم در دروس هیئت است و هم قوی تر در معرفت وقت وقبله هم امده .میفرماید و نصف القوس جیبٌ واز اینجا اگر قوس را نصف کنیم میشود جیب حالا کم کم حرف جیب و تانژانت و کنتانژانت....پیش میاد والعمود الخارج من منتصف القوس الی منتصف الوتر سهمٌ حالا اگر یک خط عمودی شما از وسط یک قوسی خارج کنید و ببرید به وسط یک وتر بچسبونید اونو میگید سهم اون دایره حالا حرف سهم هم پیش امده .حالا اسمشو میگید سهم اما اصطلاحا جنبه اخوندی مامیگن سهمٌ به نصف القوسِ ایضاً حالا میشه بگیم سهم,سهم اون نصف قوس که قبلا گفتیم نصف قوس اسمش چیه؟جیب .اینا تا اینجا امدیم از اینجا حرف ظل هم پیش میاد که بگذاریم برای مباحث بعدی پس الان ما فهمیدی که دایره سطحی هست مستوی که او را خطی مستدیر احاطش کرده پس روی این تعریف الدایره منتهی نمیتونه غیرمتناهیهٍ؟چرا .چون خط مستدیر او را احاطش کرده , تعریفی که برای کره اقامه کردیم , کره حتما باید یک جسم متناهی باشه یا غیر متناهی؟طبیعتا باید متناهی باشه برای اینکه مرکزی برای این کره قرار دادیم که خطوط مستخرجه از مرکز به طرف محیط اون همه باهم دیگر متساوی باشن حالا اگر طرف دیگر غیر متناهی باشه شما میتونید بگید خطوط خارجه از این مرکز به طرف بیرون این مرکز همه باهم متساوی اند؟وقتی طرف دیگر ندارید میزان ثابت هم ندارید وقتی میران ثابت ندارید خطوط مستخرجه از مرکز میشه همه متساویه,متساویه نمیتونی درست کنی ولذا نه میتونی شعاع درست کنی نه میتونی قطر درست کنی برای غیر متناهی نه میتونی سهم نه جیب نه ظل نه تانژانت و کتانژانت درست کنی و همینطور سینوس و دیگر احکامی که پیش میاد هیچکدوم از این احکام نمیتونی درست کنی تمام اینها در صورتیست که شما یک شی متناهی داشته باشید در این شی متناهی دو تا نقطه ثابت یکی مرکز مثل مرکز کره و یکی محیط مثل محیط کره که سطح است , یا مرکز مثل مرکز دایره یا محیط اون خط محیط دایره یا

بخواهید یک خط مستقیم درست کنید به عنوان یک خط کم یک متری ده متری هر چه
یا اینکه بهرحال میخواید سطح درست کنید تمام اینها را میتونید روی یک شی که متناهی باشه میتونید درست کنید خب حالا کسی بیاد بگه این کره زمین که گفتیم پرِ دور و در دورش که کره ابِ اونم پرِ و بالاتر رفتیم دیدیم دور در دور را هوا پرش کرده و پرِ دور در دور ان را اتر پر کرده و دور اتر را همینجور بفرض بریم. بعد هر کجا برویم ببینیم یک مجموعه ای داریم که درون این مجموعه کره خاکم هست یعنی توش خاک هم وجود داره حالا دیگه امدیم کل را یک مجموعه بگیریم دیگه حرف اینه که توش خاک هم داریم مواد ابی هم پیدا کردیم مواد هوایی و اتری هم داریم و درون این مجموعه این همه کرات باز هم وجود داره اسمشون میگیم ماه و افتاب و مریخ مشتری ...بعد میرسیم به ستارگان ثوابت همینجور بریم و هرگز این عالم هیچ حدو حصر نداشته باشد حالا راجع به خلقت این عالم میخوای حرف بزنی منتهای مکانی میتونی برایش درست کنی؟ اخه غیر متناهیه ,میبینی اینا تویِ بحث های توحیدی چی میشه اقا!؟قابل طرحِ اگر فرض بگیم غیر متناهیِ در مورد خلقت و ابتدا خلقت چی میخوای حرف بزنید؟!بله عالم متناهی باشد بگیم اینجا رفتیم پیش ماه و بعد رفتیم پیش ستارگان سیارتموم کردیم و رفتیم پیش ستارگان ثوابت و خلاصه هم رسیدیم در نهایت به یه جایی که تموم شده وهیچ چیز وجود نداره الان به عنوان مثال اون مجموعه را چطور مقیاس میزنید اینجا یک سانتش مثلا یک میلیاردم یا یک صد هزارومه ..چقدره؟!اینجاهم یک مقیاس برنیم که رفتیم و دیدیم عالم تموم شده و شده الان این توپی که در دست ماست بله بعضی از روایت ها یه چیزک اشاره ای هم دارن . خیلی خب حالا میتونیم بحث کنیم این توپ را کی خلق کرده.چون منتهی شده به متناهی.اگر این بحث خلقت را میخوای ببری در اعراض پیدا کنی حالا اگر اومدی و گفتی از اینجا رفتیم و از همه طرف مثلا چن نفریم شما اینوری برو شماهم اونوری شما هم اینوری و سرعت ماهم اینقدر زیاده که میلیاردها به توان میلیارد در ثانیه حرکت کنیم به یک تعبیری طی الارض کنیم حالا طی الارض که اشکال نداره حتما بگیم چن ثانیه چند دقیقه که بسته به سعه نفس شخص هست حالا از یک طرف این اقایون طی الارض میکنند از اینجا به همه طرف بروند بعد بگیم اقا وعده ما برای ده روز بعد باز دوباره همه برگردیم همینجا این راه مستقیم گم نکنیم و بریم و برگردیم تا کجا میرید و برمیگردید؟این مثلا بگه رفتم توی اونجا چنتا کهکشان پیدا کردم...هر چه بروی و تمام شدنی نیست و لذا صدرالمتالهین و دیگران امدند و رفتند به سوی حرکت جوهری حالا تا غربی ها بیان و برسند عالم مثال این اقایان از عالم مثال در رفتن و خیلی وقته این فکرا را کردند و شما کم کم توجه پیدا میکنید که بزرگان ما و علمای اصیل حرف شنیده ما چه کارهای کردن در نظام هستی و غربی ها امدند و گرفتند و یواش یواش دارند زحمت میکشند برگردیم به اون بحث اول خب تعریف کره دانسته شد و تعریف دایره دانسته شد الان این یک دایره است .دایره سطح است مستوی ,اگر میخواهیم یک کره تشکیل دهیم با این یک سطح مستوی به نام دایره یک کره تشکیل بدیم اگر این دایره را یک دور به دور خودش بگردانیم یک کره تشکیل میشود و لذا در عبارت امده میفرماید و الدایره اذا ادیره الی قطر من اقطارها منتها این دایره که میخوای به دورش بگردی قطعا باید بر یک قطری بگردونی که به دور خودش بگرده و شما میخواهید یک کره تشکیل بدید که تعریف کره هم بر ان صادق باشه. کره چیه؟جسمیست که یک سطح مستدیر ان را احاطه کرده باشه و راه داره که الان شما با این محور داریدمیگردونید ایا میتونه محور متحرک بشه؟ اگر محور متحرک بشه مثل اینکه اون پایه ثابت پرگار شما متحرک بشه اون پایه دیگر که باید بگرده و پایه اولی که ثابته متحرک بشه نمیشه شما یه دایره کامل با بک محیط با خط مستدیر تشکیل بدید پس قطعا باید اگر ما بخواهیم به یک سطح ,سطح مدور یک دایره یک کره تشکیل بدیم باید قطعا این دایره با یک محوری از محورهای خودش به نفس خودش بگردد تا بتونه یک کره تشکیل بده پس از اینجا قطر میاد محور قرار میگیره یعنی همین که پای حرکت به میون امده باید قطر را محور قرار بدید چه اینکه شما الان بخواهید یک دایره تشکیل بدید .دایره تعریف چیه؟ دایره سطحٌ نه محیطٌ ولذا شما میاید پرگار که میکشید و یک لنگه شو ثابت ولنگه دیگر رامتحرک میکنید این در حقیقت اون پرگار اصلی از این نقطه ثابت تا اون نقطه متحرک یک خط مستقیم بگیرید کانه یک خط مستقیم را شما با یک سر ثابت و سر دیگر را متحرک کنید یک دایره تشکیل میدهید با یک قطعه خط مستقیم اگر یک سر ثابت و سر دیگر را متحرک کنیدو این خط را دورش بدهید این خط برای شما دایره ای را تشکیل میدهد که دایره شما سطح است و لذا از جنبه فنی پرگار با دو تا پایه خودش محیط دایره را ترسیم میکند نه اینکه سطح را که خود دایره است برایتان ترسیم کند وگرنه سطح این که شما یک قطعه خطی را بر نفس خودش بگردانی که یک طرف ثابت و یک طرف متحرک باشد تازه دایره تشکیل میدهید و یک دایره را روی یک محوری از محورهای این دایره حرکت دهید و یک دور به دور خودش بگردد یک کره تشکیل میدهید اینها در مقامِ..حالا این بحث های که شده ایا از علوم طبیعی یا تعلیمی است اصلا مربوط به جسم طبیعی نیست اون جسم طبیعی بحث خودش را داره و باید بریم در طبیعیات بحثش را کنیم مثلا بحث نمط اول و دوم اشارات, اینها بحث ریاضیات است پس ما یک قطعه خط داریم و این قطعه خط را بر اساس یک حرکت خاص دور خودش میگردونیم و ازش یک سطح تشکیل میدهیم حالا یک خط منحنی داشته باشیم این خط منحنی را که الان دست منِ این خط منحنی را دور دهیم سطح تشکیل میشه ولی دیگه اسم این سطح دایره نیست از جمله فنی ریاضی دایره سطح مستوی است نه مستدیر , خب تا اینجا بحث میرویم وارد درس اول میشویم که درس اول سه تا مطلب مهم دارد یک قطر است دایره عظیمه و صغیره,
چون کره بر نفس خود حرکت کند یا حرکت ان شود گرچه این بحث را میتونیم بعدا هم مطرح کنیم و اوقات تون تلخ نشه بزارید اون اولی را ادامه بدیم که الان چون کره بر نفس خود حرکت کند این کره الان تعریف و مطلب ما به طور مثال عام است حال میتونیم کره کره زمین,کره اب,کره هوا, کره اتر بگیریم الان چنتا کره رفتیم؟4 تا چون کره بر نفس خود حرکت کند الان کره خاک صادق است کره اب چی؟همینطور... بعد اینجا عنایت بفرماید این لفظ را تسری بدیم ببریم بر افق اعلی مصداقاً وگرنه قاعده پیاده میشه اما از جنبه مصداقی این عزیزان امدند و گفتند پس 4 تا کره داریم در علم هیئت وقتی رسیدن به اولین شی نورانی محیط این نزدیکترین به زمین جناب ماه است کره ماه چقدر حجم داره فرض از این محیطش یه خط مستقیم بگیریم به محیط دیگر برویم که میشود قطر ماه که قطر ماه چقدره؟چند کیلومتره؟500 1000000 ...کیلومتر هر چه هست مثلا میفرمایید که به مقدار قطر ماه که این ماه هم کره هست دیگه تعریفی که از کره کردیم در ماه هم صادقه جسم یحیط به سطح مستدیر پس ماه هم یک کره است که این کره قطر داره یا نداره؟پس بحثی که بر همین بحث قطر مترتب میشه اینجاست میگیم که کره زمین اینجا روش کره اب چقدر قطر داره هرچه روش کره هوا120کیلومتر قطرش بود از اونور کره اتر هم بگیریم تا پیش جناب ماه این ماه ایا دور زمین میگرده یا نمیگرده؟حالااین بحث ها بعدا جزئیات پیش میادمیگیم پس بیایم به اندازه قطر ماه یک کره ای را اسمش از اینجامیزاریم فلک گرچه میتونیم اینجاها هم فلک بزاریم بگیم فلک زمین فلک اب فلک هوا فلک اتر اما اجازه بدهید لفظ فلک را فعلا اینجا به کار نبریم حرکت وضعی و انتقالی زمین را که کلا فی فلک یسبحون ای یتحرکون دارند شنا میکنند فعلا اینجا را لفظ فلک به کار نبریم اما چون به ظاهر میبینیم که ماه داره دور زمین دور میزنه میگیم به مقدار قطر ماه ما یک فلکی تشکیل میدهیم که این فلک قطرش به اندازه قطر ماه دور در دور کره اتر بگیریم که حالا این فلک را فقط یک خط و یا یک دایره نگیریم بلکه به وفق کره ماه اصلا اون مقدار محیطِ قطر کره را به عنوان یک قطر از برای اون فلک اول اصطلاحی بگیریم که دور در دور اتر را کی پر کرده باشه؟این قطر پر کرده باشه این اندازه این اسمش را باید بگیریم کره 5 اشکال نداره چون برایش یک قطر درست کردیم به اندازه حجم ماه کانه محیط بر دور کره اتر است که اتر توش اب و هوا و خاک و همه چیز هست پس او بشه اصطلاحا الان بگیم یا فلک اول یا کره 5 بعدِ ماه چی داریم؟عطارد که این هم یه قطری داره به همین صورت برای او هم یک فلکی را فرض کنیم و چون فلک را از ماه شروع کریم اصطلاحا بگیم فلک دوم اما بر کره ماه افزوده شود بشودکره ششم زهره, شمس, مریخ, مشتری,زحل هفتا که هر یک از اینها را اگر به عنوان فلک اغاز کردیم ماه را میگیریم فلک اول و اخری را میگیریم فلک 7 که 7فلک ما اطلاق کره شود با 4 کره که داشتیم میشود 11 تا,میریم میرسیم به ستاره های ثوابت که ستارگان ثوابت حرف یکی و دو تا...میلیاردو... نیست اصلا.حالا ما یک کهکشان گیر اوردیم از قدیم میگفتند کهکشان اینم تشکیل شده از چندین هزار...و ترمینال ستاره که هر ترمینالش پارکینک میلیاردها ... ستاره است بعد اینها را چقدر کار کردند که تمام این7 تا ستاره را که چشم میبیندهمه را به ضوابط در اوردند از جنبه حرکات در رصدخانه ها بعد رفتند به دنبال ثوابت دیدند اینها متحرکند اما حرکتشون خیلی بطی هست مثلااینجا افتاب در هر یک شبانه روز در فلک حامل خودش ان شا الله بعدا میگیم که یک درجه فلکی حرکت خاصه طی میکند در یک شبانه روز یک درجه فلکی میروداما ثوابت هر 70سال شمسی حدودا یک درجه طی میکنندیعنی افتاب باید 70 سال این محیط مدار خاصه خودش رو دور بزنه که محیطش360 درجه هست و هر درجه ای حدودا یک شبانه روز هست و 360 شبانه روز بره که کل شبانه روز یک درجه هم نمیره59 دقیقه و 8 ثانیه و20ثالثه نزدیک این رو میره

هنوز یک درجه نمیره که 360 درجه فلکی هست نمیتونه بره.بعد میشه365 روز باید 70 تا 365 روز را دور بزنه اون ستاره ثابته فلان نقطه یک درجه فلکی رفته یک درجه.حالا بعضی ستاره ها66 سال یک درجه67سال68سال70 سال 80 سال86 سال نهایت بعضی از ستاره ها رو یافتن 86 سال شمسی اونا یک درجه میرن مثلا فلان ستاره را اون اقایان در فلان سال رصد کردن در فلان نقطه منطقه البروج بود الان بعداز1001 سال یک برج را طی کرده در حالی که خورشید برج حمل خود را در 30 شبانه روز طی میکندولی اون داره 2100 سال شمسی داره طی میکنه برای همین است که اون بناهای که خیلی مهم رابر اساس ستارگان ثوابت تاریخ میگذاشتند مثلا می گفتند اهرام مصر را در فلان سالی که مثلا ستاره شعرا یمانی فلان فلان در کدام درجه از درجات منطقه البروج بودکه شما الان از اونجا مستخرجی و استخراج میکنی میبینی اون ستاره فرض در درجه اول حمل بود الان شما میابید در درجه اخر ثور بعد میگوید 60 درجه دو تا سی درجه رفته حمل و ثور را رفته و هر درجه را گیر بیاری که حرکتش هر 70 سال هست حدود4200 سال این شی ساخته شده چرا؟چون اون روزی که سازندش رفته اون فلان ستاره سیار را برد در منطقه البروج شناسایی کرده دید در درجه فلان منطفه البروج بود و الانم بر اساس حرکت خاصه اش از مغرب بر مشرق به اندازه 60 درجه رفته90 درجه رفته170 درجه رفته خلاصه در نهایت یافتند که ستارگان ثوابت درهر25200سال شمسی یک دور میزنند حالا ببینید محیط اون فلکی که اونا دارند دور میزننداینقدر مسافتش طولانیه شاید حرکتشون کمتر از حرکت ماه نباشه یا کمتر از حرکت زمین که حرکت انتقالی میکنه و محیط دور افتاب را به شعاع150میلیون کیلومتر طی میکنه شعاع وقتی150 است قطر میشه حدود 300میلیون و از قطر به محیط بروید میشه یک میلیارد کیلومتر را این زمین در ظرف یک سال شمسی طی میکنه اونها اون محیطی که میخواهند دور بزنند در یک محیطی بفرمایید این یک سال یک میلیارد رفته اون25200 سالش یک دور میزنه ماشا الله محیط اونا با این بدست بیارید کاری نداره که تازه اگر حرکت انتقالی اونها به اندازه حرکت انتقالی زمین در هر ثانیه 27کیلومتری باشد به بعضی ها گفتند28 کیلومتر که در سال بشه قریب به یک میلیارد کیلومتر پس اونها که 25200 سال یک دور میزنه چقدر محیط مدارش یعنی اون فلکی که اون مداری که تویِ اون مدار کل فی فلک یسبحون داره شنا میکنه اون مدار میره چقدر اون محیطش وسیع است و تازه نمیدونیم که حرکتش چقدره ما الان از زمین نگاش میکنیم میگویم هر70 سال شمسی به اندازه یک درجه فلکی میره اما اون مسافت حرکت شو نمیدونیم چقدر میره مثل اینکه شما بگید این بین قم تا تهران را یه ماشینی نیم ساعته میره یه ماشین 4ساعته میره یه ماشین 20 دقیقه میره ...اقا با طی الارض با یه چشم برهم زدن میره اما این مسافت این مقداره اینها چه خبرهاست وقتی غرق میشن جناب رسول الله معراج ها میرفتند یا الله اینها تازه این معراجِ نه اقا این که دون شانِ نه اینکه معراج جسمانی نه حالا روحانیش چه تو همین جسمانیش رو بگو کی جلوتو گرفته کی مشغولت کرده ؟به بگو نگو ها و بچه بازی ها چرا مشغولیم ؟چرا به داد خودمون نمیرسیم؟ خب بفرما شب برو هرکجا میخو ای برو کی جلوتو میگیره؟ کی توان داره ؟و کی میتونه؟ هیچ کس کاری به شما نداره واین نظام هستی است اقرا ورقی .میپرسن چرا خلق شدم ؟چرا خلق شدم یعنی چه؟!! بفرما برو و ببین چه خبرهاست این که اقا میگوید چه خبرهاست خدایا که ندارم خبری کو مرا خضر رهی تا که نمایم سفری اینجا که رفتن پیش جناب ستارگان ثوابت دیدن اینجورین گفتند باز برای ثوابت بخواهیم به مقدار هر ستاره یک فلک برایش درنظر بگیریم دیگه ضرورتی نداره کل ستارگان ثوابت را در یک فلک فرض فرمودند 7تا پایین داشتیم به قطر 7تاستاره سیار اما قطر فلک 8چقدر هست؟هووومعلوم نیست این ستارگان از دور همه را انگاری که توی یک سقف و سطح مقعر میبینیم نه محدب , اما چه بسا همین افتاب و ماه و الان ماه و افتاب گاهی باهمدیگر اینجا ماه چقدر به زمین نزدیک هست اون چقدر از زمین دورِ ستاره ثوابت کلا چقدرا اینجا در علم هیئت امدند گفتند اون کل ثوابت را ما در یک فلک فرض میکنیم و اسمشو میگذاریم به نسبت7 تا فلک8 که فلک 8 محیط بر فلک7 و 7 محیط بر6 و الی ...فلک قمر که محیط بر کره اتر است و اون محیط بر کره اب ...رفتیم در فلکِ8حالا از اینجاتا فلک 8 چقدر ستاره هست؟ که اگر بیاید در احکام اجرام راجع به حرکات اینها بحث بفرمایید نیاز به مثلثات کروی دارید در مثلثات هم حتما شما نیاز داریدکه حد محدودی داشته باشید برای همین امدند گفتند اقا پس یک فلکی بالاتر از فلک 8 درنظر بگیریم که دیگر اون فلک ستاره توش مطرح نباشه ستاره الان به ظاهر تمام شده یک فلکی درنظر بگیریم که محیط بشه بر فلک 8 که اسمش را گذاشتند فلک9 یا فلک اطلس که چه عجیبه اسمی هم براش انتخاب کردند اسمی است که نقطه نداشته باشه چون اگر نقطه داشته باشه یعنی او ستاره داره و این ستاره نداره.این فلک اطلس را چرا درست کردند برای اینکه ما این را مواضع سیارات و ستارگان درست کنیم که وقتی از زمین این اسمون نگاه کنیم مثل اینکه الان این لامپ رامیبینیم واز زمین خط مستقیمی استخراج کنیم بزنیم به اون مرکز ستاره و منتهی بشه به اون سطح نهایی اون نقطه که طرف خط استخراجیست اونو میگیم موضع این کوکب حالا استناد میدید مواضع کواکب الان در قران دارید مواضع النجوم اونو گفتند فلک اطلس و در نهایت گفتند پس مجموعه عالم جسمانی کل کی باشه اون محیطش کی باشه؟الان شما تعریف کره صادقه یا نه؟کره جسمٌ اینجا هم جسمٌ توش ابِ خاکِ هواِ حرارتِ خورشیدِ ماهِ زحلِ مریخِ...ستارگان ثوابتِ پر پرِ اصلا هیچ جای خالی پیدا نمیکنید بعد کل اینها را یک محیطی احاطه کرده پس العالمُ یعنی عالم جسمانی العالم جسمانی این عالم کرهٌ یعنی یه جسمیِ که یحیط سطح که اون سطح چی باشه؟اون سطح نهایی اسمش شده فلک 9 میگوید سطح فلک اطلس این سطح در اینجا احاطه کرده پس کل این عالم جسمانی الان شده یک کره منتها کره ای که 13 فلک به هم ملاصق اند و لذا یک تشبیه کردند به پیاز که یه دونه پیاز را بگیرید یک لایه دو لایه ...همینجور میره امدند مسخره کردند نمیفهمند اصلا حرف سرشون نمیشه که اقا اون علم قدیم اون هیئت بطلیموسی باطل شده این هیئت جدیده,هیئت قدیم و هیئت جدید نداریم یعنی چی؟!چقدر اقا خون دل میخورد سر کلاس که این هیئت جدید و قدیم یعنی چی؟!تازه حرفای هیویون قدیم زدند که این هیویون جدید با این همه دیدند به جای نمیرسند امدند کتاب های ما را که بردند حالا دقیق شدند و دیدند اونی که نوشته شده همیناست .پس این مجموع میشه کل عالم جسمانی کرهٌ یک کره است یک جسمیست با بافتی که این کره داره از خاک گرفتیم تا به افلاک رفتیم تا به فلک9 و فلک نهم را هم به عنوان مواضع سیارات این معناش این نیست که علم هیئت بیاد نظر بده که عالم متناهی است و از این به بعد در فلسفه و جای دیگه بگیم روی این حساب عالم متناهی است بگو کی خلقش کرده بعد اگر متناهی است اون پشت چه خبره ؟به تعبیر اقاجان هر چه بری برو تمام نمیشه که نمیشه یا الله چه در کاره

برچسبها: جلسه پنجم_درس اول_دروس هیئت_استاد صمدی آملی

جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی...

ما را در سایت جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 7:36

صفحه بندی