«بسم الله الرحمن الرحيم»
اعتدال و ميانه روي در امور عملي:حضرت آقا در ادامه بحث طهارت ظاهر فرمودهاند: «طهارت اعضاء از اطلاق و رها کردن آنها در تصرفات خارج از دائرة اعتدال که به حسب شرع و عقل معلوم است».آن سير عملي که در امور انساني به عنوان معيار شناسانده شده، حد وسط در امور است که از آن تعبير به اعتدال و ميانه روي نيز ميکنند. افراط و تفريط، در تمامي امور مبعّدِ انسان از حقيقتي است که آدمي آن را به عنوان غايت و نهايت فعل خويش در نظر گرفته بود يعني در امور روزانه نه افراط حق است و نه تفريط بلکه اعضا و جوارح انسان يک حدّ اعتدالي دارند که انسان بايد آن را مراعات کند، در غير اين صورت بي طهارت خواهد بود. حال به مثالهايي که نوعاًبا افراد جامعه مرتبط است ميپردازيم.
اگر يک کارگر اصلاً کار نکند تفريط کرده است و همچنين اگر آنچنان کار کند که به اعضا و جوارح بدنش فشار وارد شود افراط کرده است که هر دو صورت بي طهارتي است. معناي طهارتِ در کار آن است که انسان اوّلاً به طور کلي بي کار و بي شغل نباشد که بيکاري و عزلت نشيني در گوشة منزل بدين عنوان که اجتماع دنيا زده است و دنيازدگي مرا از توجّه باز ميدارد و يا به عناوين ديگر، تفريط است و تفريط در امور مانع از رسيدن آدمي به اهداف والاي انساني است. و ثانياً بيش از حد کار نکند و بر خودش فشار وارد نياورد. يعني روزانه چنان مشغول کسب مال و درآمد نباشد که از امور ديگر همچون رسيدگي به امورات معقولِ همسر و فرزندان و يا از اموري چون تنظيم حداقل 2 ساعت درسي براي خود باز بماند که اين افراط است و افراط در امور به هر عنواني که باشد مذموم بوده و مانع از رسيدن سالک به کمالات متوقّع خويش است.اعتدال در امر کسب مال و منال براي آسايش اهل و عيال آن است که طبق فرمايش معصوم انسان روزش را به سه قسم تقسيم کرده و يک قسم آن را به کسب روزي مادي و مابقي را به اموري چون رسيدگي به همسر و فرزندان، تحقيق و تفحص علمي، تفکر در نظام احسن عالم، اظهار عبوديّت در پيشگاه حقيقت نظام هستي و استراحت اختصاص دهد و مراد از طهارت نيز رعايت همين حد اعتدال مذکور است.به عنوان مثال چشم يکي از اعضاي بدن ما است. از آنجا که ما در مقام ديدن نميدانيم چه چيزهايي را در مرتبة انسانيت مجاز به ديدن هستيم و چه چيزهائي را مجاز به ديدن نيستيم شارع مقدس محدودة ديدن چشم را براي ما بيان فرموده است که چشم مجاز است فقط آنچه را که در محدودة شرع قرار گرفته، بنگرد و در مقابلِ آنچه که ديدنش مخالف شرع مقدس است خود را حفظ کند. شرع مقدس نفرموده است: چشم را ببنديد و هيچ چيزي را نگاه نکنيد همانند بعضي از سير و سلوک کنندگان قديم که در ابتداي راه چشمانشان را کور ميکردند. و همين طور نفرموده است که چشمانتان را باز کنيد و به هر چه ميخواهيد نگاه کنيد. شرع که مبيّن حقائق اسرار نظام هستي است محدودة ديدن را براي ما روشن کرده است. اگر انسان بخواهد با ديدِ بصيرت به موجودات نظام طبيعت شبيه حيوانات، جمادات و آسمان و زمين بنگرد و در آفرينش آنها تفکر و تأمل کند، مجاز است هر چه را که خواست ببيند، زيرا اين ديدن نه تنها براي او ضرري ندارد بلکه براي او مفيد هم ميباشد. در عين حال چشم نبايد بعضي چيزها را نگاه کند، زيرا اگر نگاه کند نفس از حالت اعتدال خارج ميشود اگر چه فقط يک نگاه کردن ظاهري باشد. مانند نگاه کردن به نامحرم، نگاه کردن به عورت مرد، نگاه کردن زنها به عورت زنها و ... شخصي که چشمش را پاک نگاه ندارد خود را از اساس انسانيت دور ساخته است و فقط به اندازة يک حيوان ارزش وجودي دارد، منتهي فرق بين اين شخص وآن حيوان در آن است که حيوان نميتواند آدم شود ولي اين فرد ميتواند به مقام انسانيت نائل آيد.تطهير لسان:حضرت آقا در ادامة بحث طهارت عبارتي را در خصوص لسان آورده اند و آن اينکه:«و به خصوص لسان رادو طهارت است. يک صمت از مالا يعني و ديگر مراعات عدل در آنچه که از آن تعبير مي کند که نه به نقص بيان دربارة آن جائز باشد، و نه وصفش بدانچه که موصوف بدان نيست».«صمت از مالا يعني» يعني سکوت از آنچه نبايد بگويد. دهاني که باز است و هر چه مي خواهد مي گويد به همراه نفسي که اين دهان و زبان آلت اوست فاقد طهارت اند. مرحوم نراقي در معراج السعاده مي فرمايد: «حتي زن و شوهر نيز حق ندارند در خلوت، حرفهاي زشت و رکيک به همديگر بزنند.» زيرا حيف است از حقيقتي که بايد از آن نور خارج شود، حرفهاي نامربوط بيرون آيد مراد از صمت ازمالا يعني که در عبارت آمده است نيز همين است که انسان نبايد آنچه را که مورد قصد انساني اش نيست بگويد.نفس معيار خوبي براي انسان است. ما بايد محسوسات حواس پنجگانه مان را به واسطة بالا رفتن يا پائين آمدن نفس بسنجيم. اگر نفس به واسطة شنيدن کلامي بالا رفت، آن را بيشتر بشنويم. اگر پائين آمد از آن دوري کنيم. بايد ببينيم آنچه را که مي شنويم سنگين مان مي کند يا نه؟! ما را از حدّ انسانيت
می اندازديا نه؟چه بسا افرادي که با شنيدن يک حرف تا ساليان دراز پشيمان هستند.مرحوم نراقي (ره) در معراج السعاده روايتي را نقل فرموده اند که اين روايت بيانگر شرح تکويني ارتباط بين زبان و اعضا و جوارح انسان است. در اين روايت آمده است: اعضا و جوارح هر شخصي روزانه يک گفتگوي تکويني با زبان دارند که اگر قوي شويم مي توانيم اين گفتگو را بشنويم.هر روز صبح زبان به اعضاء و جوارح انسان مي گويد، کيف اصبحتم! يعني چگونه داخل صبح شديد و حالتان چطور است؟!
اعضاء و جوارح در جواب مي گويند: اگر تو ما را به حال خود بگذاري امر ما به خير و خوبي است، به تعبير ديگر اعضا و جوارح در جواب زبان مي گويند: اي زبان! ما تو را در بهترين جاي بدنمان قرار داديم و همة ما به همراه فک بالا و فک پائين جمع شده ايم تا دژ محکمي برايت فراهم آوريم تا تو در آن راحت باشي و در اين دژ هيچ ضربه اي به تو اصابت نکند که اگر ضربه اي وارد آمد يا دندان بشکند و يا چانه از بين برود. خواهشي که از تو داريم اين است که در عوض اين همه خدماتي که در حقت کرده ايم تو مردانگي داشته باش و سکوت کن و حرف نزن که اگر تو ساکت باشي ما هيچ مشکلي نخواهيم داشت، چرا که خيلي وقتها تو کلمه اي مي گويي و به جاي تو ما را کتک مي زنند. پس توجه داريد گه بسياري از مشکلات را زير سر زبان است. لذا زبان بايد سکوت کند که طهارت آن در همين سکوت است.همانگونه که عرض شد اين روايت بيان يک مثال نيست، بلکه به واقع هر روز صبح اعضا و جوارح با زبان صحبت مي کنند و از او سکوت مي طلبند. حال اگر خواستيم صحبت کنيم چه بايد بکنيم؟! حديثي از امير المؤمنين «عَلَيهِ السَلام» در «درر الکلم» نقل شده است که امام فرمودند: «الجاهل عقله و راء لسانه و العاقل لسانه وراء عقله» يعني زبان جاهل جلوي عقلش و زبان عاقل پشت عقلش قرار دارد. و نيز امام علي «عَلَيهِ السَلام» فرمايد: «لسان العاقل و راء قلبه و قلب الاحمق و راء لسانه»؛ يعني دانا تا اول به مشورت نکندو در آن سخن تأمل ننمايد به زبان نياورد و دل نادان در پس زبان اوست، يعني بي مشورت دل و بيتفکّر سخن گويد و هرچه به دلش رسد بي تامل به زبان آورد. پس زبان مرد عاقل تابع دل اوست و دل احمق جاهل پيرو زبان او.زبان شخص جاهل امام و عقلش مأموم اوست برخلاف عاقل که زبانش مأموم و عقلش امام اوست. دليل فرمودة امام اين است که عاقل وقتي بخواهد حرفي بزند ابتدا فکر مي کند که آيا اين حرف را بگويم يا نه؟! وقتي ديد خوب است مي گويد و وقتي ديد خوب نيست سکوت مي کند به خاطر اين که حرف گفته شده مانند آبي است که از کاسه ريخته شده و ديگر نمي توان آنرا جمع کرد و به کاسه برگرداند. لذا اگر انسان عاقلانه حرف بزند و ابتدا حرف خود را بسنجد و بعد بگويد، خيال او هميشه آسوده است و هيچگاه پشيمان نمي شود. اما جاهل بر خلاف عاقل بدون فکر و تأمل، سريع حرف را از دهانش پرتاب ميکند وبدون فکر صحبت مي کند اين است که امکان دارد يک عمر پشيمان از گفتة خويش باشد.اگر ميخواهيم بدانيم که جاهليم يا عاقل، بايد در خودمان بنگريم که آيا قبل از گفتن انديشه مي کنيم يا نه؟! اين معيار بسيار خوبي است که هر کسي که اوّل فکرکرد بعد حرف زد عاقل است و هر که اوّل حرف زد و بعد فکر کرد جاهل است. حتي اگر بخواهد حرف حقّي را بيان کند اما قبل از آن فکر نکند باز هم جاهل است. اين است که در روايت آمده: «عالم فرزانه کسي است که وقتي از او سؤالي پرسيدند سريع جواب نگويد، اگر چه جواب سؤال را بلد باشد» بلکه هر عاقلي بايد صبر نموده و مقداري تأمل کند آنگاه کواب سائل را بدهد. علامة بزرگوار نيز در جائي فرموده اند: «حريم جوابِ سؤال، تأمل اوّليه است.» در نتيجه اگر از عالمي سؤالي کرديد و دير جواب شنيديد نبايد ناراحت بشويد، بلکه بدانيد او بدين ترتيب عاقلانه جواب شما را خواهد گفت زيرا عاقلانه نيست جواب سائل را سريع پشت سؤال او بگويند. و (اما در مورد مسابقاتي که در آنها براي سريع جواب گفتن جايزه اي در نظر مي گيرند بايد گفت که آنها، براي تقويت قوة حافظه بوده و با مطلب مورد بحث فرق مي کند.)نکتة ديگر اينکه بعد از تأمل، هنگام جواب گفتن نگوئيد: نظر من اين است و مطلقاً اينگونه که من مي گويم درست است. بلکه بگويد: احتمال دارد که اينگونه باشد. يا اينگونه به نظر مي رسد شايد هم در واقع چنين نباشد. (البته اين نکته در همه جا صادق و نيکونيست زيرا بعضي موارد اقتضا مي کند که انسان محکم و استوار حرف خود را بيان کرده و کلمة شايد و احتمال را به زبان نياورد که اين نيز جداي از بحث ما است.) در جواب سؤال هميشه ابتدا بايد فکر کنيد و بعد تمام احتمالاتي را که به نظرتان مي رسد بيان کنيد و بگوئيد: «در جوابتان اين چند احتمال وجود دارد، خودتان فکرکنيد و آنچه بهتر است را بيابيد و بدان عمل کنيد.» اينگونه جواب گفتن باعث مي شود که مخاطبتان هميشه از سفرة شما غذا نخورد بلکه خودش نيز زحمت بکشد و از دسترنج خويش تناول نمايد.
البته لازم به تذکر است که تمام نکته هاي ياد شده غير از گفتگوي استاد و شاگرد ومولا و بنده و خدا و خلق است که اينها بحث ديگري دارند. آنهائي را که بيان کرديم مربوط به گفتگوهاي متعارف بين انسانها مي باشد.خلاصة بحث اينکه اگر انسان فکر کند و بعد از فکر کردن حرف بزند، به اين حرف اطلاق «ما يعني» مي شود، يعني حرفي که بر اساس قصد و اراده است که آن نيز حرفي است که از زبان عاقل جاري مي شود. اما اگر حرفي بدون فکر رها شود به آن حرف، اطلاق «ما لا يعني» مي شود، يعني حرفي که بدون قصد و اراده بر زبان آيد که آن نيز مخصوص جاهل است. اگر چنين است پس جاهل بايد در تمام امور دهانش را ببندد، حتي در مورد حرف حق، مگر اينکه ابتدا در مورد حرفش فکر نموده و بعد آن را بيان کند، که در اين صورت به او عاقل مي گويند نه جاهل.حال با توجه به اين ضابطه در اجتماع بگرديد، ببينيد چند نفر عاقل ميتوانيد پيدا کنيد؟! اينجاست که آن بزرگوار در شعرش مي فرمايد: در وسط روز آن هنگام که آفتاب به تمامه نظام عالم را روشن کرده است شمعي به دست مي گيرم و ميگردم. وقتي مي پرسند به دنبال چه مي گردي؟ در جواب مي گويم: به دنبال انسان مي گردم تا ببينم به حرف زدنش دقت ميکند يا نه؟!
«دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست»
طهارت دوم زبان، رعايت کردن عدل است در آنچه که به زبان مي آورد يعني انسان هر حرفي که مي خواهد بيان کند حدّ وسط آن را مراعات نمايد. گاهي ما منبري ها را براي صحبت کردن در مجلس ترحيم دعوت مي کنند و دلشان مي خواهد آنچنان از ميّتشان تعريف کنيم که همگان باور کنند ميت در دوران حياتش به عرش خدا وصل بوده است. و حال اينکه در واقع چنين نبوده است. اينگونه حرف زدن خلاف عدل است و نشان از جاهل بودن سخنگو دارد چرا که انسان در مقام بيان احوالات کسي نه حق زياده گويي دارد و نه حق کمگوئي. اينجاست که مي بينيد به واسطة يک انتخابات چه قدر از دهان ها نجس مي شود! هر کسي را که دلشان خواست بالا مي برند و هر کسي را که نپسنديدند به زمينش مي کوبند. اگر در خودمان دقت داشته باشيم رذائل و معايب بسياري را در خودمان کشف خواهيم کرد.عمده آن است که بدانيم همه ما بايد ساليان درازي فقط در مقابل استادي زانو بزنيم تا از او حرف زدن و حرف شنيدن صحيح را بياموزيم که اگر آدم بتواند حداقل درست حرف بزند، در بسياري از امور موفق خواهد بود و برکات زيادي نصيبش مي گردد. چنين شخصي با يک کلمه حرف زدن، اجتماعي را متحول مي کند. او جمله اي را بيان مي کند که حاوي کد و رمزهاي بسيار است که براي فهم آن بايد دانشمنداني بيايند و روي آن جمله فکر کنند و نظر بدهند و حرفها بزنند.معمولاً کساني که دير به حرف مي آيندحرفهاي پخته مي زنند و در مقابل کساني
که تند تند حرف مي زنند و هر چه دلشان خواست مي گويند اگر حرفهاي پنجاه سالة ايشان را غربال بکني شايد حتي پنج کلمة خوب هم نتواني در آن پيدا کني. ائمة اطهار دير حرف مي زدند و به هنگام صحبت ابتدا فکر ميکردند که حضرت آقا صد معني را فقط براي يک حديث شريف: «من عرف نفسه فقد عرف ربه»[1] ذکر کرده اند که به عنوان رساله اي در هزار و يک کلمه گنجانده شده است. قرآن نيز همين گونه است که خداوند مي فرمايد: هر کلمهاي از قرآن را باطني است و آن باطن را باطني ديگر تا هفت بطن و هر کدام از اين هفت بطن را هفتاد بطن است و هر کدام از اين هفتاد را هفتصد بطن ميباشد. حال که اينگونه است پس بايد حرف زدن را نيز از قرآن بياموزيم که اين همان طهارت زبان است.گوش کانال واردات و زبان کانال صادرات ما است و چشم هم کانال صادرات و هم کانال واردات ما مي باشد، يعني ما اگر بخواهيم آنچه را که در درون داريم ابراز کنيم بايد از مجراي زبان خارج کنيم و اگر بخواهيم آنچه که در بيرون است به درون وارد کنيم از طريق گوش داخل مي کنيم و چشم عضوي است که اين هر دو کار را با هم مي کند.آنچه مهم است اين است که بدانيم محدودة ادراک اين سه کدام است يعني از ناحية شرع مقدس براي هر يک، ادراک چه اموري مجاز و ادراک چه اموري غير مجاز شمرده شده است.اجازه دهيد به مناسبت بحث خاطره اي را به محضر مبارکتان تقديم نمايم.شبي در قم در کنار جاده اي ايستاده بودم و منتظر ماشين بودم. بعد از مدتي ماشيني بدون اينکه دستم را براي توقفش دراز کنم، کنارم ايستاد. وقتي سوارش شدم، راننده دست به پيچ صداي ضبط برد و صداي نوار موسيقي پائين آورد، اما ضبط را خاموش نکرده بود و مقداري زمزمة آن به گوش مي رسيد. اندکي که گذشت خود راننده از من سؤال کرد که آقا گوش دادن موسيقي چه حکمي دارد؟ حرام است يا حلال؟ من مقداري سکوت کردم و بعد به او گفتم: فرض بفرمائيد گوش دادن به اين صداها حلال است و حرام نيست من فقط سؤالي از شما دارم و آن اينکه آيا حيف نيست گوش مبارک شما به چنين صدايي گوش دهد و چنين صوتي را بشنود؟آيا حيفتان نمي آيد که گوش پاک و طاهر شما با شنيدن چنين صداي ناپاکي، نجس و آلوده گرددو شما را از مقام شامخ انسانيت تنزل دهد؟! اينجا بود که ديدم راننده شرمنده شد و بار ديگر دستش را دراز کرد و کلاً ضبط را خاموش کرد. ما بايد بدانيم که خيلي از چيزها حلال است اما حليّت شيء دليل بر انجام آن نمي باشد. مثلاً براي ما جفتک زدن در خيابان حلال است اما با اين حال هيچ وقت به ذهنمان خطور نکرده که يک بار اين کار را انجام دهيم. زيرا اگر دقّت کنيم مي بينيم که اين عمل تا حد زيادي آبروي انسان را به خطر مي اندازدو ديگران مي گويند فلاني ديوانه شده است. با اينکه جفتک زدن هم کار حرامي نيست. پس تصديق ميفرمائيد حليّتِ فعل، دليل انجام آن نيست.در شريعت اسلامي حدود بعضي از افعال معين شده است مثلاً شارع مقدس انجام بعضي از کارها را بر ما واجب کرده است همانند نماز و روزه و زکات و حج و امر به معروف و نهي از منکر و ... و نيز انجام بعضي از کارها را بر ما حرام کرده است همانند دروغ گفتن، غيبت کردن، تهمت زدن ونگاه به نامحرم کردن و دزدي کردن. همچنين بعضي از افعال را مستحب برشمرده است، مثل اينکه فرموده نگاه به آيات قرآني مستحب است و در مقابل آن بعضي از افعال را مکروه داشته است همانند اين که به ما فرموده در مسيري که به واسطة قدم نهادن در آن برايتان سوءظن حاصل مي شود گام ننهيد و ... همينطور بسياري از کارها را مباح مقرر داشته است يعني افعالي که انجام دادن و ندادن آنها فرقي براي شارع مقدس نمي کند.در آنجاها که خود شارع حدود را مشخص فرموده تکليف ما روشن است. اما آنجاها که شارع انجام يا ترک فعل را به عهدة خود ما گذاشته بايد ابتدا فکر و تأمل کنيم که انجامش بدهيم يا نه! اينجاست که عقل عاقلان و جهل جاهلان مشخص مي گردد.
آقاي کشاورز تو که از صبح تا غروب مواظب زمينت هستي و دقت داري که پر آب يا کم آب نشود پس چرا در مورد زبانت دقت نداري و هر چه را ميگويي؟ به چه دليل گوش نازنين خود را باز مي کني و هر چه را مي شنوي؟ مگر جان جنابعالي مزرعه ات نيست؟ مگر حقيقت و نفس ناطقة تو بذر و مزرعة خدائي نيست؟ چرا موقع بذر افشاني اين زمين بي دقتي مي کني؟ اگر ما به همان مقدار که مواظب کِشت خود هستيم به فکر خودمان بوديم، از جان خود استفادة بسياري مي برديم. چرا مواظب جانمان نيستيم در حالي که مارها و عقربها دارند آن را از بين مي برند؟! چرا آنها را مرزباني نمي کنيم؟ چرا در اين گونه امور فراموشــي داريم؟ مگــر تــاکنون نـداي «و لا تکونوا کالّذين نسواالله فانسيهم انفسهم» را نشنيده ايم؟! چرا اينقدر خود را فراموش کرده ايم؟نکته اي را که لازم ميبينم تذکر دهم آن است که طهارت و نجاساتي که در اينجا مطرح است غير از نجاست و طهارتي است که در فقه مورد بحث قرار ميگيرد. وقتي مي گوييم هر کس زياده گوئي کند دهانش نجس
است و آنکه با عقل شروع به حرف زدن کند دهانش پاک است، اين طهارت و نجاست غير از طهارت و نجاست در محدودة فقه است. اينها نجاسات اخلاقي و انساني هستند که اگر کسي چشم دلش باز شود دهان زياده گو را مي بيند که نجس شده، اگر چه حرف حقي بزند. اگر خداي ناکرده شخصي صبح تا غروب دهانش را براي حرفهاي بي مفهوم و بي معنا بچرخاند چه بسا در هنگام نماز، اهل دلي او را ببيند که از دهانش بوي کثيف بيرون مي آيد. و يا چه بسا فرشته اي در همان جا نازل شود و نماز او را به حساب گناه بنويسد. زيرا فرشته ها نيز آن بو را حس مي کنند لذا نمازگذار خيلي بايد مواظب دهانش باشد تا آن را هميشه پاک نگه دارد. وقتي که به نماز مي ايستد و «بسم الله الرّحمن الرّحيم» مي گويد اين کلام او بايد از کانال پاک و صحيحي عبور کند. زيرا گاهي آب پاک است اما چون مجرا و کانالي که آب از آن عبور مي کند آلوده است، آب نيز آلوده مي شود. «بسم الله الرّحمن الرّحيم» پاک است اما از آنجا که دهان و زبان نمازگذار آلوده است، حتي اين آية شريفه نيز با گذر کردن از آن مجرا از پاکي به درآمده و آلوده مي شود. لذا نمازش هيچ نتيجه نمي دهد و يا يک ماه هم روزه مي گيرد اما حال روز اوّلش با روز عيدش تفاوتي نمي کند. اينجا است که معلوم مي شود مجري آلوده بوده و طهارت نداشته. لذا فرموده اند: روزه دار حق غيبت کردن و دروغ گفتن و تهمت زدن ندارد.خداوند سبحان به همگان توفيق علم و عمل عطا بفرمايد.
برچسبها: جلسه پنجم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی
جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی...
ما را در سایت جلسه ششم_شرح دروس طهارت نفس_استاد صمدی آملی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 7:36